ميرزا محمد حيدر دوغلات
475
تاريخ رشيدى ( فارسي )
رفتند و منصور خان به جاى پدرش سلطان احمد خان پادشاه شد . تمام برادران در خدمت وى مىبودند . ايمن خواجه سلطان نيز در خدمت منصور خان مىبود . بعد از آنكه ايمن خواجه سلطان به عهد شباب رسيد به مقتضاى جوانى « 1 » او را به اغواى اهل فتنه دواعى پادشاهى كه مآلش خروج باشد پيدا شد و فسادها انگيخته گشت . منصور خان يك چندى بزرگى نمود ، نصيحتها كرد و عفو فرمود . « 2 » اما ايمن خواجه سلطان از آن داعيه فرو ننشست . آخر الامر منصور خان به قتلش امر فرمود . ياركه اتكه معتمد عليه خان بود ، متقبل قتل او شده ايمن خواجه سلطان را به خانه برد و در زمين كندى 511 نگه داشت و شهرت داد كه ايمن خواجه سلطان را كشتم . چون مدتى بر اين گذشت ( 220 ر ) خبر استيلاء خان بر ميرزا ابابكر و استخلاص كاشغر رسيد . منصور خان از كرده پشيمان شد و اظهار ندامت و افسوس بسيار خورد . ياركه اتكه به عرض رسانيد كه فحواى سخن بزرگان را گفتهاند كه ، بيت : « 3 » نيك سهل است زنده بىجان كرد * كشته خود زنده باز نتوان كرد در كار بستهام و خلاف يارليغ كرده او را نگاه داشتهام . خان بسيار مسرور شد . از ياركه اتكه ممنون گشت . ايمن خواجه سلطان را از آن خانه برآورده رخصت دادند . ايمن خواجه سلطان پيش باباجاق سلطان كه برادر مادرى پدرى منصور خان است و در آن زمان آمده بود كه كوسن و باى را كه ميرزا ابابكر ويران ساخته بود و مدتها يابس بود به حال عمارت آورده نشسته بود ، الى يومنا همان جاست . از او مرخص گشته متوجه كاشغر شد . چون اين خبر به خان رسيد ، خان را بهجت بىاندازه و مسرت تازه رسيد و زبان حالش به اين ترانه مترنم شد كه ، بيت : هر دم از ين باغ برى مىرسد * تازهتر از تازهترى مىرسد و در آن ايام اين بيت را از زبان مبارك خان به تكرار استماع دارم .
--> ( 1 ) . نگ : - به مقتضاى جوانى . ( 2 ) . نگ : - نصيحتها كرد و عفو فرمود . ( 3 ) . نگ : - بيت .