ميرزا محمد حيدر دوغلات

464

تاريخ رشيدى ( فارسي )

رسيدند از ملازمان وى كه ايشان را عمّم فرستاده بود و تبت را سياست نموده كه ميرزا ابابكر را فرستند و الّا چنان و چنين ، وعيدى چندى مرسل داشته بود . چون جمع ملحق شدند از همه احوال پرسيد . ايشان گفتند ما را به طلب شما فرستاده بودند و دروغ چندى به هم بافتند و تسلى تمام دادند . اما تصديق ننمود ، گفت التماس من آن است كه ( 214 ر ) مرا زنده پيش خان و سيّد محمد بريد تا هر آنچه كنند ايشان كنند . اين جمع در تأكيد سخن اول مبالغه‌ها نمودند . چون بيگاه شد ، بعد از اداى خفتن به خواب رفت . صفت « النّوم اخ الموت » 477 ، در حق وى صادق آمد . چون به خواب رفت ، اين جمع مصلحت خود چنان ديدند كه سر او را پيش خان برند موجب اعتماد مىشود . هرچند كه وى بد بود اما اين جمع حقوق نمك به حرامى را مقابله نمودند . در خواب سر او را بريده برگشتند . شرح اين متعاقب خواهد آمد . تمام مظلومان از وضيع تا شريف ، از رضيع تا خريف از شرّ « 1 » وى خلاص شدند . « 2 » بيت : تو چنان زى كه بميرى برهى * نه چنان زى كه بميرى برهند چنان كه گفته‌اند مردم عال مرگ است مر نيكان را و حيات است مر بدان را و مردن ظالم حيات است مر نيكان را و ممات است مر بدان را . نظم : « 3 » ظالم نماند و قاعده زشت او بماند * عادل برفت نام نيكو يادگار ماند قارون بمرد آنكه چهل خانه گنج داشت * نوشيروانى نمرد كه نام نكو گذاشت اين دنياى دون به كس وفايى نكند * هرگز نبود آنكه جفايى نكند 478 با خلق خدا برو تو نيكو مىكن * دنيا به بدى هيچ كرايى 479 نكند مرد موفق در هرچه نظر كند در ضمن آن او را قايدهء حاصل آيد و از آن حال تجربه تمام بردارد و به صالحات اعمال گرايد و هرچه موجبات نقصان و ماده خسران باشد در

--> ( 1 ) . نگ : تمام اتباع او از وضيع تا شريف ، از شاهزاده تا گدا از شرّ . ( 2 ) . نگ : + فصل چهل و هشتم . ( 3 ) . نب : ع .