ميرزا محمد حيدر دوغلات

460

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سى سال بايد كشيدن دژم * كمان و كماندار بايد به هم فقيرى كه همه اوقات پاده‌بانى 464 كرده باشد الآن اسب به ميدان راندن و گرد هيجا را برانگيزاندن عجب باشد . بيت : هر كس كه دو چشم و دست و دو پا دارد * در خانه زين نشستنش جا دارد زنهار يقين مكن كه مرد سره است * كه بار سقط به پشت زين جا دارد كسى كه هميشه جو و گندم كاشتى و در خاطر فكر باقلى و ملك بنگاشتى ، اين زمان تدبير ملك و تربيت جيش كردن چون تواند ؟ بيت : رموز مملكت و ملك خسروان دانند * گداى گوشه نشينان ده چسان دانند از كثرت مردم كم نه ، اما مفهوم مردى كم و معسكر وى از سرداران خالى و از سلاح و يراغ پر ، نظم : سلح بىسلحشور نايد به كار * تن بىروان خود نشايد به كار ( 212 ر ) و هر كس از اهل سوق و بازار و از مردم رعيت و برزه‌كار ، است ، اسب راهوار به سلاح زرنگار برنشسته و در بسته خود را ميرى يا سردارى انگاشته كار شجاعت و سربازى را آسان پنداشت . بيت : نه هر كسى كه كله كژ نهاد و تند نشست * كلاه‌دارى و آيين سرورى داند بالجمله به هر چگونه كه بود ترتيب جمعيتى و تربيت جمعى كرده به دو فرسخى ياركند برآمد و در مقدمه چندى كه مشخص اين لشكر بود جدا ساخته پيش فرستاد و ايشان به خواجه على بهادر ، در قزيل دوچار خوردند كه به شرح سابقا گذشت و آنكس كه در حين نقب يانگىحصار براى خان آورده بودند و در ته‌قين 465 مرد ، وى راست گفته بود ، زيرا كه وى در زمانى گريخت كه ميرزا ابابكر ترتيب لشكر كرده به دو فرسخى