ميرزا محمد حيدر دوغلات

461

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ياركند برآمده بود . مقدمة الجيش روان كرده . آنچه ديده بوده است گفته و در سر آن رفته بود . « 1 » 466 چون به دو فرسخى شهر نزول فرمود مىخواست يراغ 467 بيند و يسال كند ، چندانكه سعى كرد ميسر نشد زيرا كه امرا تمام عمر يوغ « 2 » داشتندى ، اين زمان توغ 468 برداشته صف يسال را خرمن‌كوبى خيال كرده در گرد يك ديگر مىگشتند . نه راست را از چپ مىدانستند و نه قلب را از راست . چون اسب جلادت ايشان در جست و خيزى آمدى سكون بى او نشان [ كذا ] در كفل اسب ساكن شدى از وهم جان چون عنان را محكم كشيدى ، مركب چست را جست و خيز ايستادى ، فارس چست از كفل اسب جسته در بناگوش اسب سوار شدى . چون اسب تندى كردى عنان برافشاندى از بناگوش چون قطرهء عرق بر زمين فرو ريختى ، خود جايى افتادى و كمان جايى جستى و تيرها ( 212 پ ) فرو ريختى . چون ميرزا ابابكر اين چابك سوارى و كماندارى و سربازى و تيراندازى را ديد گفت به اين نوع وضع لشكركشى اگر بدزدى پاليز رود خطر دارد . 469 نوميد و خايف و خاسر و خايب برگشت ، در فكر فرار فرو رفت . متعاقب اين حال خبر رسيد كه قلعه يانگى حصار را گرفتند . چون خبر به مردم كاشغر رسيد ايشان نيز قلعه كاشغر را يله كردند و بدر رفتند . به مجرد رسيدن خبر ، ديگر توقف را مجال نديد . بيت : گريز به هنگام و سر بر بجاى * به از پهلوانى و سر زير پاى « 3 » از خزاين لطايف اقمشه و نفايس امتعه و نقود را سره « 4 » كرده و عروس ملك را سه طلاق به اين داده « 5 » ياركند را با پسر كلان خود جهانگير ميرزا سپرده بدر رفت . ع « 6 » : باز آمدنت نيست چو رفتى ، رفتى . « 7 » جهانگير ميرزا كه در تمام عمر چون زاويتين قايمتين « 8 » در كنج زواياى وهم و هراس ، منزوى بود « 9 » در يك لحظه بر تخت ملك برآمده چنان نظام

--> ( 1 ) . نگ : - و در سر آن رفته بود . ( 2 ) . نب : توغ . ( 3 ) . نگ : - بيت گريز . . . پاى . ( 4 ) . نگ : - و نقود را سره . ( 5 ) . نگ ، - و عروس . . . داده . ( 6 ) . نگ : بيت . ( 7 ) . نگ : - باز آمدنت . . . رفتى . ( 8 ) . نگ : - چون زاويتين قايمتين . ( 9 ) . نگ : + خويى بزدلانه داشت .