ميرزا محمد حيدر دوغلات
423
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و در اثناى آن خواست تا از راه غلبه و تشطط و تهور و تسلط ، به حجّت و بينّت ائمه دين محمدى و رهبان دين « 1 » احدى را ملزم كند ، « 2 » و اذا رجوت المستحيل فانّما * تبنى الامور على شفير هار و در شهر ندا دردادند و سخن او تبليغ كه هر كس در زىّ اهل علم و صلاح است « 3 » به صحرا حاضر آيند . زيادت از سه هزار امامان بزرگوار جمع شدند ، روى بر ايشان آورد و گفت كه از ميان اين صفوف كدام شخص است كه در كار اديان و ملل مناظره كند و سخن از من باز نگيرد و از هيبت و سياست احتراز نكند ، و در خيال فاسد مستحكم كرده بود كه هيچ كدام را از اين جماعت مجال ردّ سخن و انكار حجّتى نباشد و هر آينه هر كس كه شروعى پيوندد از بيم صولت او احتراس و تصوّف كند و آتش بلا « 4 » به نفس خود نكشد و « كالباحث عن حتفه بظلفه » نباشد « 5 » بلك مصدّق اكاذيب و محقق اباطيل او شود ، از زمره آن طايفه ، شيخ موفق و امام به حق « 6 » ، علاء الدين محمد الختنى - نوّر اللّه قبره و كثّر اجره - برخاست و به نزديك كوچلك آمد و بنشست و كمر حقگويى بر ميان راستى « 7 » بست و در اديان بحث آغاز نهاد « 8 » . چون آواز بلندتر شد و امام شهيد حجتهاى قاطع تقرير مىداد و حضور وجود او را « 9 » محض عدم مىدانست حق بر باطل و عالم بر جاهل غالب گشت و امام سعيد ، كوچلك طريد « 10 » را الزام كرد ، « و الحقّ ابلح « 11 » و الباطل لحلج » ، دهشت و حيرت و خجالت بر افعال و اقوال آن فاسق چنان مستولى گشت « 12 » و آتش غضب از عدم جرأت مستعلى « 13 » كه زبانش كند و سخنش در بند آمد . فحشى و هذيانى كه نه آيين حضرت رسالت باشد از دهان « 14 » برانداخت ( 191 پ ) و فصلى در آن شيوه بپرداخت . امام حق گوى از روى يقينى كه « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » ، و از راه حميت دينى ،
--> ( 1 ) . نب : محمدى در ميان راه . ( 2 ) . نب : + عربى . ( 3 ) . نب : علم و صلاحيت باشد . ( 4 ) . نب : - بلا . ( 5 ) . نب : كالباحث عن حتفه بطعه و الخادع باران اللّه كفه نباشد . ( 6 ) . نب : امام الحق . ( 7 ) . نب : - راستى . ( 8 ) . نب : نهادند . ( 9 ) . نب : - را . ( 10 ) . نب : + امير . ( 11 ) . نب : - ابلح . ( 12 ) . نب : شده . ( 13 ) . نب : + گشت . ( 14 ) . نب : زبان .