ميرزا محمد حيدر دوغلات

419

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مىيافتند . كوچلك گورخان را گفت ( 189 ر ) كه اقوام من بسيار است و در حدود ايمل و قياق 341 و بيش باليغ پريشانند و هر كس ايشان را تعرض مىرساند . اگر اجازت يابم ايشان را جمع كنم و به مدد آن قوم و معاونت ايشان مظاهرت كنم گورخان را و سر از خط او نپيچيم و تا ممكن باشد از اشارات او بدانچه فرمايد ، گردن نتابم . بدين عشوه و خديعت گورخان را در جاده غرور افكند . بعد ما كه او را تحف بسيار آورد تا لقب كوچلك خانى دهد ، بداد و مانند تير از كمان سخت بجست و چون آوازه خروج كوچلك فايض شد و او تا به حدود ايمل و قياق رسيد ، توقتاى 342 كه او نيز امير مكريت بود و پيشتر از آوازه صولت پادشاه جهان ، چنگيزخان گريخته بود ، به دو پيوسته شد و خيلان در هر كجا كه بودند برود گرد آمدند و او به مواضع تاختن مىآورد و غارت مىكرد و از اين بر آن مىزد و مىگرفت و مىآمد و مىرفت . چون استيلاء محمد خوارزمشاه شنيد ايلچيان فرستاد نزديك سلطان محمد خوارزمشاه متواتر تا او از طرف غربى متوجه گورخان شود و كوچلك از طرف شرقى و گورخان را از ميانه بيرون كشند . اگر سلطان محمد خوارزمشاه به دفع و قهر سبقت يابد ، از مملكت او تا « 1 » آلمالغ و ختن و كاشغر ، سلطان محمد خوارزمشاه را مسلم باشد . و اگر كوچلك پيشتر دست برد [ و ] « 2 » قراختاى از دشت بردارد تا فناكت كوچلك را باشد . بدين مقرر كردند و ميان ايشان مصالحت رفت . عبارت از فناكت ، شهرخيه 343 است . بر اين قرار از جانبين لشكر با قراختاى روان كردند . كوچلك سبقت يافت . لشكر گورخان دور تر بودند منهزم شدند و خزانه‌هاى او كه در اوزكند بود ، غارت كرد و از آن [ جا ] « 3 » به بلاساقون آمد « 4 » و گورخان آنجا بود . در جينوج « 5 » 344 مصاف دادند و كوچلك ( 189 پ ) شكسته شده و اكثر لشكر او كوفته . كوچلك بازگشت و ترتيب لشكر و حشم از سرگرفت . چون شنيد كه گورخان از جنگ سلطان محمد خوارزمشاه باز رسيده است و با رعيت ولايت بىرسميها كرده و لشكر نيز با مقام خود شده ، مانند برق از ميغ قاصد او شده مغافصة او را گرفت و در ضبط آورد و لشكر و ملك او را مسلم كرد و دخترى از

--> ( 1 ) . نب : به . ( 2 ) . نب : - و . ( 3 ) . نب : - جا . ( 4 ) . نب : آمده . ( 5 ) . نب : جنوح .