ميرزا محمد حيدر دوغلات
420
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ايشان خواست و قبيله نايمان اكثر ترسا 345 باشد . او دختر را التزام كرد تا او نيز بت پرست شد و از ترساى انتقال كرد . بصورة الوثن استعبدتنى و بها * فتنتنى و قديما هجت لى فتنا « 1 » لا غرو ان « 2 » احرقت « 3 » نار الهوى كبدى « 4 » * فالنّار حقّ على من يعبد الوثنا و چون پاى در ممالك قراختاى محكم كرد چند نوبت به محاربه اوزار خان 346 آلماليغ « 5 » رفت و عاقبت او را ناگاه در شكارگاه بگرفت و هلاك كرد و ارباب كاشغر و ختن نيز ياغى گشته بودند . پسر خان كاشغر را گورخان محبوس داشت ، او را از وثاق و بند بيرون آورد و باز با « 6 » كاشغر فرستاد . امراى آن حيلتى ساختند و او را پيش از آنكه پاى در شهر نهد ، در ميان دروازهها هلاك كردند و او « 7 » وقت [ ادراك ] « 8 » ارتفاعات و حبوبات لشكر مىفرستاد تا مىخوردند و مىسوختند و چون سه چهار ربع و مدخل و غلات از ايشان منقطع شد و غلاى تمام پديد آمد و از قحط اهالى درمانده شدند ، حكم او را منقاد گشتند « 9 » با « 10 » لشكر آنجا رفت و در [ هر ] « 11 » خانه كه كدخداى بود از لشكر او [ كسى ] « 12 » در آنجا نزول كرد ، چنان كه تمامة به يك جا [ و ] « 13 » به يك خانه [ جمع ] « 14 » شدند و جور و ظلم و فساد آشكارا شد . هر چه بتپرستان مىخواستند و مىتوانستند به تقديم مىرسانيدند و هيچكس را مجال آن نه كه منع كند و از آنجا به ختن رفت و ختن را بگرفت و بعد از آن اهالى اين نواحى را انتقال از دين محمدى الزام كرد و ميان دو كار مخيّر ، ( 190 ر ) يا تقلّد مذهب نصارى و بتپرستى يا تلبّس به لباس ختائيان . [ چون تحويل به مذهب ديگر ممكن نبود ، از غايت اضطرار به كسوت ختائيان ] « 15 » 347 مكتسى گشتند . قال اللّه تعالى ، فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ [ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ ] إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ « 16 » 348 و اذان مؤذّن و توحيد موحّد و مؤمن منقطع شد و مساجد در بسته و مدارس مندرس گشت . روزى در
--> ( 1 ) . نب : فنا . ( 2 ) . نب : لو . ( 3 ) . نب : اعرقت . ( 4 ) . نب : - كبدى . ( 5 ) . نب : محاربه او باز زاغان تاليغ / نگ : محاربه او به جام باليغ . ( 6 ) . نب : - با . ( 7 ) . نگ : و كوچلك . ( 8 ) . نب : - ادراك . ( 9 ) . نگ : + كوچلك . ( 10 ) . نب : تا . ( 11 ) . نب : - هر . ( 12 ) . نب : - كسى . ( 13 ) . نب : - و . ( 14 ) . نب : - جمع . ( 15 ) . نب : - چون تحويل . . . ختائيان . ( 16 ) . نگ : - چون تحويل به . . . رحيم .