ميرزا محمد حيدر دوغلات

399

تاريخ رشيدى ( فارسي )

محافظت برودت هوا پاك گردد خواهى آمد . اما من ، البته مبالغه نمودم كه در اين غربت ، كربت يتامت را به عون عواطف پادشاهانه تحمل مىنمودم . چون از پادشاه بازمانم به كدام قوت كربت غربت را توانم تحمل نمود ؟ چون ديد كه تكليف توقف در كابل جهت ترضيع خاطر و موجب شكست دل من مىشود ، به آنچه در وسع وقت مىگنجيد ، وجه تهيه اسباب سفرم را مهيا داشت و همراه خود به قندوز آورد . چون در ميان مغول ، ملازم پدرم بسيار بودند ، هر كس به مقتضاى حقيقت به ملازمتم مبادرت مىنمودند ، به آنچه دسترس ايشان بود با تحفه و پيش‌كش تلقى مىنمودند . فى الجمله يراغى و جمعيتى ميسر شد ، خصوصا پدر رضاعيم ، جان احمد اتگه كه ذكرش هرجا بعد از اين در محلش مذكور خواهد شد ، مع ملازمان نزديك پدرم ، ملازمت مرا لازم گرفتند و اتگه مذكور مرد حسابى بود و در زمان اوزبك كارها از دستش برآمده بود و تعين محكم پيدا كرده ، جمعيت نيك از اسب و يراق به دست آورده آن همه را در ما يحتاج من صرف مىكرد تا در اوان زمستان لشكر دشت كولك واقع شد كه ذكر آن گذشته است و من در آن لشكر همراه بودم . چون از آن لشكر برگشتند و بهار شد ، خان را رخصت ( 177 پ ) اندجان فرمودند . خان مرا به ملازمت خود ترغيب نمود . مرا نيز داعيه قوى بود كه در ملازمت خان بروم . از پادشاه اجازت طلبيدم . پادشاه بغايت رنجيد . [ و تمام آن افكار را ] « 1 » بسيار دور داشت . خان به اندجان رفت و من در ملازمت پادشاه ماندم . متعاقب لشكر حصار شد و در آن لشكر جنگ حمزه سلطان و شكست اوزبك واقع شد . در آن جنگ اول همين جان احمد اتگه مذكور ، ملازمان مرا سركرده رفت و يكى از معتبران اوزبك را زنده گرفته آوردند . به مواعيد جلد و 294 مستظهر گردانيد ، فرمود كه اين اول كار ميرزا حيدر است ، به تفأل ، بخشيان جلدو را به نام او در دفاتر ثبت فرمايند و اين حكايت به شرح از پيش رفته است . پادشاه كه سمرقند را گرفتند من در ملازمت پادشاه بودم . در شرح فرزندان پدرم ذكر

--> ( 1 ) . نب : - و تمام آن افكار را .