ميرزا محمد حيدر دوغلات

400

تاريخ رشيدى ( فارسي )

يافته است كه اسن فرزندان پدرم حبيبه سلطان خانيش كه به عبيد اللّه خان افتاده بود . وقتى كه عبيد اللّه خان از قرشى گريخت و با بخارا رفت و به تركستان بدر رفت ، اهل خود را نتوانست كه - كما ينبغى - احتياط نمايد . هر كس سامان رفتن آن را پر صعوبت داشت رفت و هر كس نداشت ماند . از جمله خواهرم حبيبه سلطان خانيش ماند و من در بخارا به ايشان ملحق شدم . چون به سمرقند آمديم ، آن زمستان عمّم از پيش خان از اندجان براى مصلحت ملكى به سمرقند آمدند و مهمات خود را به آنچه ميسر شد پرداخت و خواهرم را به اندجان برد و به خان نسبت فرمود و در بهار آن سال پادشاه كه به جنگ كول ملك براى مقاتله عبيد اللّه خان [ به ] مقابله رفت ، مراتبى عارض شد ، در سمرقند ماندم . چون پادشاه منهزم به سمرقند آمده بود و از سمرقند برآمد ايام نقاهت من بود . به هر نوعى كه بود در ملازمت پادشاه به حصار آمدم و خان چند بار براى طلب من پيش پادشاه ( 178 ر ) كس فرستاد . آخر الامر رنجيده و آزرده به من اجازت فرمود . من نيز به مقتضاى طفوليت ارتضاء خاطر پادشاه كه بر ذمّت من لازم بود مرعى نداشتم . به وقتى كه مير نجم مىآمد ، پادشاه به لشكر سوار شد . من متوجه اندجان شدم و پادشاه برفت و به مير نجم ملحق شد و اين حكايت از پيش رفته است و من به اندجان آمدم . پيش از رسيدن من ، خان 295 از سوينجك خان انهزام يافته به اندجان آمده بود كه من رسيدم . اين امر واقع در رجب سنه ثمان عشر و تسعمايه 296 بود . از اين تاريخ تا ذو الحجه 297 سنه تسع و ثلاثين و تسعمايه كه اختتام ايام حيات مغفرت آيات « 1 » خان است ، هميشه ملازم دولت لزوم « 2 » او بودم . و به شرايف كرايم اصطناع خاقانيه‌اش مستظهر مىگشتم . بر اين محل كه قبل از آنكه مرتبهء گوركانى را مرتب گردانيد ، هيچ از حضور خدمتش غايب نبودم . اگر شب بودى در همان خانه كه سرير سعادت مصيرش را براى خوابگاه گسترانيدى ، بر جانب ديگر براى من رخت فراغت را معدّ مىگردانيدند و اگر مجلس بزم بودى يمين دولتم به شمال سعادتش التصاق پذيرفتى . اگر صحبت مصلحت بينى ملك منعقد گشتى ، البته سر دفتر آن عمّم بودى و بر عمّم تقدم فرمودى ،

--> ( 1 ) . نگ : - مغفرت آيات . ( 2 ) . نگ : - لزوم .