ميرزا محمد حيدر دوغلات

393

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اواخر زمستان متوجه حصار شد . چون قوم مضل خبر توجه اوزبك را شنيدند ، راه رفتن نبود زيرا كه روى رفتن خود را بر جانب پادشاه ، سياه ساخته بودند و آمدن خود را به اندجان پيش خان ، مصلحت نمىدانستند ، زيرا كه هرگاه كه به ملازمت خان آمدندى هر كس پى كار خود كه راه بىاعتبارى بود رفتندى . دست ظلم ايشان بريده و پاى طغيان ايشان شكسته گشتى ، از اين جهت از توجه به درگاه خان متنفر بودند . مع هذا راه‌ها از كثرت برف تغييرى داشت . به اين موجبات در كوه‌هاى سرخاب و وخش متحصن شدند . يك جانب خود را به آب سرخاب دادند ، بر هر دو جانب خود كوه را محكم كردند و يك جانب را بر اعتماد برف گذاشتند . چون اوزبك نزديك آمد ، اطراف ايشان را ملاحظه كرد ، مستحكم ديد . چنان كه استاد مىگويد : مصراع : عمر برف است و آفتاب تموز ، 278 آن جانب كه اعتماد بر برف داشتند ، در همان دو سه روز گداخت ، راهى در غايت ( 174 ر ) فراخى در آن تنگناى پيدا شد . از آن فراخى فرجى به خلايق و تنگى بر آن مفسدان پيدا شد . سحرى اوزبك از آن راه بر سر ايشان تاخت . آن قوم چون اين حال بديدند خود را در آب انداختند ، چنان كه گفته‌اند ، « 1 » بيت : گلستان كند آتشى بر خليل * گروهى بر آتش برد ز آب نيل « 2 » اكثر آن ظلمه از راه آب به آتش دوزخ رسيدند . اندك ايشان خلاصى [ يافت ] ، هر كس كه خود را در آب نينداخت به تيغ آبدار و آتش دوزخ رفت و هرچه از اين باقىاند به ذل قيد و اسيرى گرفتار گشت . آنچه به سالى به خلايق حصار كرده بودند حضرت قادر پر قدرت در يك ساعت به توسط عبيد اللّه خان بر ايشان كرد . بيت : ز سعدى همين بس اگر بشنوى * كه گر خار كارى سمن ندروى هر آينه عواقب امور شيم وخيم مىباشد و خاتمه آن به وخامت اختتام يابد . بيت : تو در دنيا مشو بد را معامل * كه بد را بد همى گردد مقابل « 3 »

--> ( 1 ) . نگ : - چنان كه گفته‌اند . ( 2 ) . نگ : - بيت گلستان . . . نيل . ( 3 ) . نگ : - بيت ز سعدى همين . . . مقابل .