ميرزا محمد حيدر دوغلات
394
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و هر چه از آب حصار و تيغ آبدار خلاصى يافتند به حالى كه به شرح مذكور شد بلكه آن حال را شرح نتوان كرد به اندجان به ملازمت خان آمدند . بنده از مير ايوب بيگجك « 1 » استماع دارم كه مىگفت كه چون استيلاى مغول را بر خود و معامله ايشان را به خلايق مشاهده كردم بارها به خدا مىناليدم كه زودتر بلايى نازل گرداند تا سبب مخلص مسلمانان گردد . مقصود از شرح اين حالات آنكه معاملان اعمال و عمله اشتغال از اين نسخه عبرت بردارند . از ظلم كه ناسخ عمر و دولت است احتراز نمايند و به عدل [ كه ] بانى دولت و رايح عمر است گرايند . « التوفيق شىء عزيز لا يعطى الّا بعبد عزيز » ، 279 و بالجمله از شآمت آن قوم ، حصار از دست پادشاه برآمد و در حيطه ضبط اوزبك درآمد . تا پادشاه از مهمات اميدوار بود ، به هر چگونه كه بود در قندوز مىگشت ، با آنكه احتياجات كلى داشت ( 174 پ ) و آن ولايت را ميرزا خان داشت ، با وجود كثرت اطاعت نتوانست كه ز سر ولايتى خيزد و با پادشاه انسانيتى نمايد و پادشاه به مقتضاى صفت ذاتى خود اين مضايق را تحمل نمود ، به هيچگونه ابواب تداخل را بر حواشى ممالك ميرزا خان باز نكرد . چون از مهم حصار مأيوس شد به كابل بازگشت وقتى كه ماوراء النهر را گرفت ، كابل را به سلطان ناصر ميرزا داده بود و در كابل سلطان ناصر ميرزا بود . چون خبر آمدن پادشاه رسيد ، وى به استقبال مبادرت نمود و به نوعى اخلاص و انسانيت را در طبق عرض نهاد و گفت كه بنده به همه ابواب نعلين خدمات و اخلاص را بر فرق اعتقاد افسر سرفرازى ساخته و مىسازد و كابل مقر مبارك و مستقر ميمون است و « 2 » پاى سعادت را در تخت دولت از اين پايه گذاشتهاند و به بنده تفويض نموده بود . چون به مقتضاى چرخ واژگون و گردش گردون دون به اين پايه نزول اجلال صورت يافت ، اين ملك به مثابه خزانه عامره بود ، معمور بهر اين امور نگاه داشتهام . اگر حكم عالى شرف اصدار يابد به مقر اصلى خود كه غزنين است رجوع نمايم . اگر نيز بعضى جهت امرا كه مرمت ايشان از لوازم باشد تعيين شود ، اشد رضاست . پادشاه از اين انسانيت ، به سلطان ناصر ميرزا نهايت منت را در خاطر اشرف جاى داده به انواع كرايم
--> ( 1 ) . نگ : - بيگجك . ( 2 ) . نگ : - كه بنده به همه . . . است و .