ميرزا محمد حيدر دوغلات

386

تاريخ رشيدى ( فارسي )

به كشتن يكباره راضى بودى و ميسر نگشتى . اگر از كس اندك خلاف روابط او ظاهر شدى و آن را بعد از ده سال شنودى ، البته آن كس را با توابع و لواحق از خويش و فرزند ، از اقارب و عشاير ، هر كس بودى ، همه را چنان ساختى كه هيچكس آن احوال را تصور نتوانستى . از اين جهت ، سياست او در دلها چنان متمكن شده بود كه هيچكس خلاف اساليب و روابط او در لوح تصوير نتوانستى نگاشت . چون احكام در جميع امور بدين نسق استحكام يافت ، سامان خزاين و اموال و كثرت مواشى و بغال او به نوعى شد كه از حد عدو نصاب حساب بيرون شد . و براى اهل جرايم كارها پيدا ساخت در شدت ، اشد يك‌ديگر ، در خورد گناه آن كس به آن كار باز مىداشت و كارهاى او براى رجال به مراتب كثيره جداگانه و براى نسا جداگانه . از جمله كارى پيدا ساخته بود و قازق 253 نام شهرهاى كهنه را مىفرمود كه مىكندند ( 170 ر ) و خاك آن را مىشستند ، اگر چيزى كلان بودى در كندن يافت شدى و اگر ريزه بودى در شستن يافت شدى . به اين نوع ، جواهر و طلا و نقره بىحساب يافت . از مردم معتبر وى استماع افتاده است كه در قلعه ختن 254 گنجى يافتند بيست و هفت خم ، چنان كه كس تركش بندى در درون وى درآمدى ، هيچ چيز وى به هيچ جاى خم نرسيدى . در درون هر كدام از آنها هم آفتابهء مس بود ، از آن آفتابه‌ها يكى با من افتاده بود . صراحى وضع ، گردن باريك دراز داشت ، دسته آهنين سطبر ، بند كرده بودند و لولهء از مس در ميان وى نشانيده كه نوك لوله با دهن آفتابه برابرى كردى . بلندى آفتابه تخمينا زياده از يك و نيم گز 255 بود . هر گاه كه پر آب كردندى ، دو كس آن را به صعوبت برداشته از جايى به جايى نتوانستندى گذاشت . در درون هر خمى يكى از اين آفتابه‌ها از طلاى ريگ پر كرده گذاشته ، بيرون او را از بالش‌هاى نقره پر ساخته . بالش نقره را در كتب تواريخ مثل جهانگشاى و جامع التواريخ و غيرها چنين تعريف نمودند : بالش 256 پانصد مثقال باشد آن را يك خشت كنند طولانى و ميان باريك ، از آن جز نامى شنوده نشده بود . آن بالش‌ها كه در درون خم و بيرون آفتابه چيده بودند ، اكثر آن را به همان نوع در خزينه گذاشته بوده است كه به دست لشكر خان افتاد . من نيز چندى از آن [ بر ] داشتم . آنجا