ميرزا محمد حيدر دوغلات
387
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بالش را ديده شد . و از غرايب امور يكى اين است كه از سركاران قازق استماع دارم كه گفتند كه در دل هر آفتابه خطى برآمد كه در وى تركى نوشتند كه جهت توى 257 پسر خمار خاتون و هيچ معلوم نى كه خمار خاتون چه كس بود و كى بود و چون بود . عجب كه با وجود مشاهده اين امور ، آدمى از حرص و شره و خيالات ناسره ممنوع نمىشود ، و ميرزا ابابكر بعد از برآمدن اين گنج ، مهمات قازق را به جدّتر شده و چند گنج ديگر در قلعههاى كهنه كاشغر و ياركند ( 170 پ ) يافت . و احوال مردم قازق آن بوده كه هژده كس و بيست كس ، بيشتر و كمتر را در يك زنجير كشيده در پشتهاى ايشان سبد بربسته ، در گردن زنجير و در دست كلند ، 258 زمستان و تابستان به كار مشغول ، در ماهى يك غربال ارزن معين و شبها در زندان . و اگر گناه وى اشد باشد هيچكس با وى ، از خويش و بيگانه ، سخن نكند و چيزى ندهد تا كه همانها كه با وى در يك سلسلهاند با وى نتوانند حكايت كرد . به هر زنجيرى يك كس موكل است و بر هژده كس از اين موكلان يك كس ديگر . و بر تمام قازق يك كس موكل است ، هر كدام از اين موكلان ، كلان و خرد اگر در زدن و راندن و كار فرمودن و زندان انداخت و به هر امرى كه به هر كس از اهل جريمه تعيين شده ، اگر سر مويى ابقا رود آن موكل در همان زنجير گناه كارى درآيد . از اين هراس هيچ موكل بر هيچ كس رحم نمىتواند كرد بلكه سخنى به غير محاصلى نمىتواند گفت . و آن را كه گناهش كمتر باشد يك كس از اهل عشيرت او در هفته يك بار وى را تواند ديد و همچنين مراتب كثيره و به هر امر معين ساخته كه در آن مرتبه بىحكم ، يك سر مويى زياده نگردد . به رجال و نسا ، كارها پيدا ساخته است كه يكى از آنها اين است ، و بسيار ديگر باشد كه از تقرير آن تنفير مطالعان به حاصل آيد ، بلكه از قبول آن عقل امتناع نمايد . سابقا مذكور شده است كه شاه بيگم و مهرنگار خانيم و برادرم محمد شاه و خواهر مادرى پدرم كه خواهر پدرى مادرى ميرزا ابابكر باشد ، در اثناى آنكه از كابل به بدخشان مىآمدند به لشكر ميرزا ابابكر افتادند و ميرزا ابابكر ايشان را به كاشغر آورد . خواهر وى