ميرزا محمد حيدر دوغلات

375

تاريخ رشيدى ( فارسي )

گرفت . در نيم شب خبر آمد كه اوزبك به جمعيت تمام مىآيد و همان لحظه تواجيان با لشكر خبر كردند تا وقت صبح همه كس [ به ] « 1 » تهيه اسباب حرب مشغول گشتند . « 2 » چون سپاه سياه شام از عسگر منصور منور روز به مغرب هزيمت رفت و رايات نصرت ( 163 ر ) آيات آفتاب لواى نصرت صبح را برافراشت و شهنشاه شمس به اشعه شمشير جان ستان ستارگان آسمان را كه سرداران لشكر بودند محو ساخت ، « 3 » 223 قراولان لشكر رسيدند كه غنيم رسيد ، پادشاه پاى دولت را در ركاب نصرت رانده سوار شد و جايى مرتفع بود . بر آن بالا برآمد بر طرف مخالفان به غير از يك راه باريك ديگر راه نبود و در يسار اين بلندى ، پشته ديگر بود كه در ميان اين بلندى ، جرى عميق واقع بود و آن نيز به غير يك راه نداشت . چون در هموارى ، مخالفان صف كشيدند ديدند كه بر اين پشته بالا رفتن متعسّر است ، به آن بلندى ديگر تيمور سلطان و بعضى سلاطين ديگر ، مقدار ده هزار كس جدا شدند و برآمدند و پادشاه در مقابل ايشان ميرزا خان را با جميع شجاعان لشكر جدا ساخته فرستاده در اثناى اين ، نظر سعادتمندش بر جوقى از مردم افتاد . پرسيد كه اين كدام جماعتند ؟ 224 وقتى كه از كابل برآمدند ، از ملازمان موروثى پدرم قريب سه هزار كس بودند كه بسيار مغول از خراسان آمده بودند . سران و اعيان ايشان را پادشاه ملازم ساخت و بعضى از آنها كه باقى مانده بودند به من پيوسته بودند . اين جمع كه در نظر پادشاه درآمده بودند ايشان بودند . جواب دادند كه ما ملازمان ميرزا حيدريم . پادشاه فرمود كه تو هنوز خردى ، اين چنين مهمات را به تو رجوع نمىتوان كرد . خود پيش من باش و مع مولانا محمد و چند كس ديگر و باقى مردم خود را به ميرزا خان كومك فرست . چون ملازمان من پيش ميرزا خان رسيدند ، اوزبك حمله آورد و هر كس كه در پيش ميرزا خان بود برداشتند و رانده پيش ميرزا خان رسانيدند . در اين حال ملازمان ( 163 پ ) من رسيدند . سرور ايشان اتگه 225 فقير است كه جان احمداتگه نام داشت كه بعد از اين هر جا نام وى به تقريب مذكور خواهد شد ، در مقابله ايشان اين جماعت راندند و اهل فرار معاودت نمودند و ايشان را برگردانيدند و در اين كرّ و فرّ

--> ( 1 ) . نب : - به . ( 2 ) . نگ : + هنگام طلوع آفتاب . ( 3 ) . نگ : - چون سپاه سياه . . . ساخت .