ميرزا محمد حيدر دوغلات
374
تاريخ رشيدى ( فارسي )
عدّت و كثرت و قوت ممتازند و اميران ايشان بين الامرا سرافراز و هميشه همت ايشان به رواج كار ابناء جنس مصروف است . اكنون بودن من [ در ] جوار پادشاه مستلزم آن است كه اين اتحاد قديم به انفصال جديديه مبدل گردد و اگر مرا به طرفى روان گردانند تا اين رابطه خجسته ، مربوطه ماند ، به دولت جانبين انسب مىنمايد . در اين محل خبر اندجان و عرضه داشتهاى عمّم رسيد . فى الحال ( 162 پ ) به خان هر كس كه مصلحت دانستند همراه ساخته به اندجان روان كردند . شرح اين احوال عنقريب مشروح خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . « 1 » گفتار در جلوس بابر پادشاه در ممالك ماوراء النهر بعد ما كه خان را به اندجان روان كردند ، ميرزا خان به كومك شاه اسماعيل كه همراه ساخته بود رسيد . قوت تمام دست داد . پادشاه بالفور عنان عزيمت را معطوف ولايت حصار كرده متوجه شدند . چون اين خبر به اوزبك رسيد ايشان نيز جمعيت نيك به هم رسانيدند . از عظماى ايشان حمزه سلطان و مهدى سلطان و تيمور سلطان مع چند ديگر از سلاطين در مقابل پادشاه آمدند كوچوم كه به جاى شاهى بيگ خان نشسته بود و سوينجك سلطان و جانى بيگ سلطان و عبيد اللّه سلطان و تمام سلاطين در قاروشى « 2 » 222 كه نام اصلى وى نخشب است ، جمعين ساخته نشستند . چون پادشاه با پل سنگين رسيد ، حمزه سلطان پيش آمد ، در پل سنگين نشست . « 3 » آخر معلوم شد كه لشكر اوزبك بسيار است ، سلاطين او نامدار ، مقاومت به ايشان كار دشوار . چون اين معنى را اوزبك معلوم كرد كه پادشاه در مقابله ايشان نمىتواند ايستاد از پايان پل سنگين با شنا از آب « 4 » گذشتند . چون اين خبر رسيد نماز ديگر بود . همان لحظه كوچ كردند و به طرف آب دره كه كوههاى وى محكم بود روان گشتند . شب همه شب رفتند و آن روز تا نماز پيشين به سرعت مىراندند تا رسيدند به جايى كه از محكمى آنجا خاطرهاى اهل راى قرار
--> ( 1 ) . نگ : + فصل بيست و پنجم . ( 2 ) . نگ : قوشى . ( 3 ) . نگ : + طرفين مدت يك ماه در لشكر ماندند . ( 4 ) . نب : سنگين با كشانرا از اسب .