ميرزا محمد حيدر دوغلات

369

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اوزبك از آمو گذشته‌اند . در قندوز كه امير اوروس دور من 212 بود گريخته و از مرو قريب بيست هزار مغول از اوزبك جدا شده به قندوز آمدند . من به قندوز رفتم . اگر عنان دولت به مسارعت معطوف به صوب قندوز گردانند به ملازمت محلق گشته ، رجاء واثق است كه سلطنت موروثى به زودى ميسر گردد . و چون اين خبر رسيد به سرعت تمام در آن زمستان به راه آب در [ ه ] « 1 » 213 كه عقبه بلند ندارد روان شدند . عيد رمضان 214 را در حدود باميان كردند . در اوايل شوال به قندوز رسيدند . ميرزا خان مع مغول كه از اوزبك آمده بودند استقبال نمودند . چون در قندوز چند روز از تعب راه برآسودند ، مصلحت چنان ديدند كه بر سر حصار كه حمزه سلطان و مهدى سلطان كه از اعاظم سلاطين اوزبك بودند ، پادشاهت حصار تعلق به ايشان داشت روند . اواخر زمستان بود كه از آب آمو به گذر « 2 » توقوز تارام گذشتند . چون حمزه سلطان اين خبر شنيد ، او نيز از حصار سوار شده به وخش آمد . از اين طرف پادشاه به دشت كولك 215 رسيد كه از مواضع مشهور ختلان است . آنجا خبر يافتند كه حمزه سلطان ( 160 ر ) در وخش است . همان شب به راه بالا ، ايلغار به سر حمزه سلطان بردند . وقت طلوع آفتاب در منزل وى رسيدند . هيچكس نبود ، به اطراف و جوانب تجسس نمودند . چند كس از مردم رعاياى آنجا يافته آمدند ، خبر حمزه سلطان را چنين تقرير كردند كه دى نماز ديگر خبر رسيد كه بابر پادشاه در دشت كولك نزول اجلال فرمودند . همان لحظه سوار شدند ، به راه پايان به طرف دشت كولك ايلغار كردند . به راهى كه وى رفته بود سر در پى وى نهادند و نماز پيشين بود كه باز به منزل دوشينه خود رسيدند . و حمزه سلطان نيز در وقت صبح به منزل لشكر پادشاه رسيده است . همين خبر يافته است ، وى نيز در پى اين لشكر درآمده ، نماز پيشين ، وى نيز به منزل خود رسيده است . عقيده پادشاه و مردم ايشان آن بود كه حمزه سلطان مقاومت نمىتواند نمود و حمزه سلطان را اين مظنه كه از كابل به كس اندك آمده‌اند و لشكر مغول كه نو آمده‌اند و هنوز

--> ( 1 ) . نب : - ه . ( 2 ) . نب : بگذرد .