ميرزا محمد حيدر دوغلات
364
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بيت : نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوستتر دارند * جوانان سعادتمند پند پير دانا را و اگر پاى در سايه سلطنت گذارى از سر « 1 » خود بانديش . بيت : عروس ملك كسى در كنار گيرد و تنگ * كه بوسه بردم شمشير آبدار زند رسول عراق را راجع ساخت و به لشكر هزاره رفت . رسول چون پيش شاه اسماعيل رسيد جواب بازگردانيد كه اگر هر پسرى را كار پدر كردن لازم بودى ، همه فرزندان آمدند ، همه را كار نبوت بايستى كرد و اگر پادشاهت البته به ميراث بودى از پيش داديان زياد آمده به كيان نرسيدى و به چنگيز خود كى و به تو خود از كجا ؟ بيت : از پدر مرده ملاف اى جوان * همچو سگان خوش مشو از استخوان و وى در مقابل تحفه شاهى بيگ خان ، چرخ و دوك فرستاد و گفت ، آنكه در نامه نوشتهء كه ، بيت : عروس ملك كسى در كنار گيرد چست * كه بوسه بر سر شمشير آبدار دهد من نيز همان مىگويم اينك كمر مقاتلت تو را در ميان بستهام و پاى منازعت را در ركاب مكاوحت نهاده . اگر به مقاتله من مقابله نمايى ، دعواى من و تو در مصاف به فيصل رسد و اگر نكنى ، نشينى در پس كارى كه به تو فرستادهام و نوشت كه ، بيت : بس تجربه كرديم درين دير مكافات * با آل عبا « 2 » هر كه در افتاد برافتاد شاهى بيگ خان تمام لشكر را رخصت فرموده خود در مرو بود كه اين نامه رسيد . به هر جانبى به طلب لشكر مسارعان فرستاد . قبل از آنكه لشكر اطراف برسد ، شاه اسماعيل رسيد . در نزديكى مرو نزول فرمود و سه روز از طرفين كرّ و فرّى شد و متعاقب
--> ( 1 ) . نگ : و اگر پاى بر جاى پادشاهان گذارى از كار خطير . ( 2 ) . نگ : نبى .