ميرزا محمد حيدر دوغلات

362

تاريخ رشيدى ( فارسي )

گشته ، خود در حدود كوك كاشانه ماند ، جمعى را به آنچه از اسبان كه قوت داشتند جدا ساخته پيش فرستاد و به ايشان اندك ( 156 ر ) مردم رسيدند و ايشان را اولجه و اسير ساختند . يك روز براى ترفه چارپايان قرار كرده بودند . و خبر يافته كه قاسم خان نزديك است . از اين خبر رعبى داشتند ، بويون پير حسن يكى از امراى قاسم خان بود ، وى خبر تاخت شيبان را شنوده به توابع خود متوجه اين جماعت شد و آوازه انداخت كه قاسم خان رسيد و از كناره خود را نمودار كرد . لشكر شاهى بيگ خان پنداشتند كه قاسم خان مگر خود رسيد ، هرچه گرفته بودند بلكه هر چه برده بودند همه را انداختند ، به حال هر چه خرابتر خود را با شاهى بيگ خان مع خبر رسيدن قاسم خان را رسانيدند . شاهى بيگ خان همان لحظه طبل رحيل زد ، ديگر هيچ چيز متوجه نشد ، هر كه ماند ، ماند و هر كه رفت ، رفت . شكسته و ريخته در آخر زمستان در سمرقند رسيدند و خود به خراسان گذشت . بهار را در خراسان گذرانيده در اوايل تيرماه لشكر به هزاره كشيد . در كوه‌هاى هزاره چندانكه گشت از هزاره اثرى نيافت ، در جاها خزيده بودند كه يافتن ايشان ميسر نشد . به وقت مراجعت گذر ايشان از ممرى واقع شد كه آب هلمن در ته جرى 198 مىرفت ، در جر راه فرود آمدن كم بود اگر هم كه بود نيك تنگ بود . لشكرى به آن كثرت را از يك راه يا دو راه در آمدن و آب برآوردن متعسر بود . چند روزه راه به اين كيف رفتند ، از جهت بىآبى ، بىآبروى شدند . چارپايان لشكر بسيار تلف شدند و اين لشكر نيز حكم شكست يافت . به خراسان رفتند ، چون زمستان نزديك بود و دو لشكر صعب پى در پى شد ، لشكر را « 1 » اجازت عام انعام فرمود كه از اقاصى تركستان تا حدود عراق و كرمان هر كس به اماكن و اواطن خود متفرق شدند . در خلال اين احوال خبر توجه شاه اسماعيل به خراسان رسيد . چون لشكر متفرق بود ، در هرات ايستادن مصلحت نبود ( 156 پ ) به اطراف براى جمعيت لشكر كس فرستاد كه سلاطين و امرا جمع شوند در مرو جمعيت سازند . خود متوجه مرو شد . چون به مرو رسيد ، متعاقب شاه اسماعيل نيز رسيد . شرح اين احوال عنقريب خواهد آمد .

--> ( 1 ) . نب : - را .