ميرزا محمد حيدر دوغلات
350
تاريخ رشيدى ( فارسي )
فرستاد ، آنچه همراه ايشان بود ربود . خان را در « 1 » حجرهء كه بر بالاى دروازه ارگ اندجان است ، محبوس داشت . فردا كه تيغدار ترك مشرق شمشير را از نيام افق بركشيد و شعله لمعان او عالم را منور گردانيد ، عالم منور در چشم خان تاريك شد . خان را مغلول ساخته « 2 » به اخسى پيش جانى بيگ سلطان فرستاد « 3 » . اما خواجه على بهادر مهموم و مغموم بود و دريغ و حيف مىخورد ، اما از وهم حكم شاهى بيگ خان به هيچ وجهى نيارست كه در باب مخلص خان فكرى كند . قبل از آنكه خان را فرستد ، مخبرى فرستاده بود . در آن اوان جانى بيگ سلطان از اسب افتاده سر او بر زمين رسيده ، مغز سر او اختلال پذيرفته بود . اكثر افعال و اقوال او موافق عقل سليم نبود . عنان ماسكهء 174 سكون از دست عقل او بدر رفته بود . چون اين خبر رسيد اتفاقا ( 149 پ ) در سر و دماغ وى هواى مسلمانى و تشرع افتاده بود و اين معنى را حضرت حق و سبحانه سبب مخلص خان ساخته بود . گفت من جلّاد نيستم كه به خون كسى ساعى باشم . فرمود كه نشانى بنويسند به نام خواجه على بهادر كه سلطان مغول را مده ، كسى او را به من ضمان نداده و به ريختن خود او حكم شرعى به نفاذ نرسيده ، او را سر به صحراى امن و ايمنى باز دهد ، به هر كجا كه خواهد رود . خان به اين كمينه كرات اين وقايع را تقرير مىفرمود و مىگفت كه چون پيش من مدت مديد بود كه اين امر متيقن بود كه ديگر اوزبك بر سلطان مغول ابقا نخواهد كرد و در مرتبه اول كه متوجه اندجان شده بودم اين امر را به خود قرار داده بودم ، 175 چون به اندجان رسيدم ، بعضى مردم صالح دعوات براى من نوشته مىفرستادند و من جواب مىگفتم كه يكى از شرايط وى آن است كه دعا بر محال نكنند . مخلص من از محالات است و دعا بر اين ممنوع . ايشان فرمودند كه اگر خاصيت مخلص اين واقعه هايل ندهد ، بارى در آخرت ثواب جزيل خواهد بود براى نواب . از آن ادعيه كه براى من فرستاده بودند مىخواندم و تصور مخلص خود را بر انواع مىكردم . به هيچ نوعى مخلص من در لوح مخيله متصور نمىشد ، چنان كه تصور مىكردم كه بالفرض شاهى بيگ خان مرد و
--> ( 1 ) . نب : - در . ( 2 ) . نگ : تاريك شد زيرا با دست خود طناب را به گردن خود بسته . ( 3 ) . نگ : فرستاده شد .