ميرزا محمد حيدر دوغلات
349
تاريخ رشيدى ( فارسي )
روز سلطان سعيد خان آمده بود و گذشته كه عنقريب به شرح گفته خواهد شد . من يك سال در ملازمت ميرزا خان بودم . باقى حالات بعد از تقرير آمدن به كابل گفته خواهد شد . « 1 » آمدن سلطان سعيد خان به اندجان « 2 » و در بند افتادن و از آنجا خلاص يافته به كابل پيش بابر پادشاه رفتن در شرح احوال خان سابقا تقرير رفته بود و سمت تحرير پذيرفته كه به آنچه مدتى در ملازمت شاهى بيگ خان بود ، مزاج او و اركان دولت او را نيك شناخته كه اين بار به سلاطين مغول ابقا نخواهند كرد 171 و در مقابله منّتهاى سلطان محمود خان ، خان را يك بار گرفته و گذاشته در نزد خلق خود را معزور ساخته است « 3 » و هر كس كه هواى شاهى بيگ خان كردى او را به صد زبان منع كردى . آخر الامر در مغولستان صورتى برآمد كه غير آنكه به اوزبك درآيند ، هيچگونه چاره نماند و اين احوال به شرح ( 149 ر ) مذكور شده است . چون به موجبات مذكوره بىچاره شده به اندجان درآمدند و حكومت ولايت فرغانه به جانى بيگ سلطان مفوض بود ، جانى بيگ خان ، اندجان را به خواجه على بهادر نام كس داده بود كه وى از معتمدان شاهى بيگ خان بود ، در پيش وى به رسم اتاليقى 172 گذاشته بود . مردى بود ديوانه سار ، اما در مهمات سپاهىگرى و امور ملك و دولت بغايت مضبوط بود . چون خان به سولات كند 173 كه از توابع اندجان است رسيدند . پيش از آنكه نام و نسب خود را گويند پرسيدند كه سلطان محمود خان را چه كردند و سلطان خليل سلطان را كجا فرستادند ؟ مردم آن قريه جواب دادند كه محمود خان را و هر كه از خواقين مغول كه آمد ، همه را به شهر عدم از دروازهء شهادت فرستادند . خان را سررشته اميد كه چون طنين عنكبوت بود گسيخته گشت و از اين آمدن پشيمانى نبود زيرا كه ديده و دانسته بيچاره شده آمده بود . خواجه على بهادر كس
--> ( 1 ) . نگ : + فصل هجدهم . ( 2 ) . نب ، نگ : انديجان . ( 3 ) . نگ : - و در مقابله . . . است .