ميرزا محمد حيدر دوغلات
347
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خود را از وى و از اجداد وى هرگز تقصير نكرده بودند طلبيده آورده بودند . قبل از آمدن وى چنانچه سابقا تحرير يافته است ، ميرزا خان آمده زبير را كشته پادشاه شده بود و با [ اين ] وجود ، مردم زاغ و اكثر هزارجات بدخشان به وى اطاعت كرده بودند ، وى استيلاء تمام داشت . تمام اهالى از بدخشان ، دور و نزديك ، غايبانه و حاضرانه ، به وى توسل مىجستند . چون به دلى بازار كه از قريات معتبره « 1 » ختلان است رسيده شد ، اين احوال معلوم گشت ، چاره پرداز اين شده آمد . بعضى مردم آنجا مصلحت چنان ديدند كه نيك پى شاه « 2 » كه شاه انجيرگان است ، « 3 » اگر چه اطاعت به حمزه سلطان دارد اما دولتخواه ميرزا خان است و به شاه رضى الدين فى الجمله آمد شد دارد . اگر التجاء و استعانت با وى بريد ، وى مىتواند كه شما را پيش ميرزا خان رساند . مولانا مرا در خانهء شخصى گذاشته پيش نيك پى شاه رفته تقرير نموده است كه من استاد 165 ميرزا خانم ، از دست تعرض اوزبك خلاصى يافته در پاى سلطنت مصير ميرزا خان مىخواهم خود را رسانم . اگر در اين باب مساعى به ظهور رسد ، ثواب جزيل خواهد بود و نيز صورت دولتخواهى شما را به احسن صور در نظر ميرزا خان جلوه توانم داد . شاه نيك پى شاه اقصى الغايه مورد مولانا محمد را به تعظيم و تكريم تلقى نمود . پنج كس از معتمدان خود را همراه ساخت كه از آب گذرانيده به روستاق كه اگر چه ويران بود اما مأمنى بود از تعرض چراغكش رسانند . پنج كس آمدند ، نماز ديگر ما را از آب آمو گذراندند ( 148 ر ) و طرف روستاق متوجه شديم . چون مشاعل انوار خورشيد در تنور مغرب فرو رفت ، شراره ستاره را بر سقف دود اندود فلك پراكنده گردانيد ، آتش در جان آن پنج كس افتاد . آغاز عربده و بنياد خرخشه 166 كردند . سه فقير ديگر كه اندك مايه تجارت داشتند به اميد سود به قلعه ظفر مىرفتند ، همراه بودند . گفتند كه باج مىبايد داد و آنچه طلب داشتند تسليم نمودند . ديگر باره مىگفتند كه هر كدام از ما طلبى جداگانه داريم ، آن را نيز بستاندند . آخر الامر گفتند كه ما شما را تازيم . پنج غلچه 167 پياده با پنج فقير ساده را چگونه مىتازند ؟ ديگر فرصت ندادند ، هر كدامى را با بستن كه ابتداى كشتن بود مشغول شدند . مولانا محمد را
--> ( 1 ) . نگ : - معتبره . ( 2 ) . نب : كه شاهى نيك نى شاه . ( 3 ) . - كه شاه انجيرگان است .