ميرزا محمد حيدر دوغلات

345

تاريخ رشيدى ( فارسي )

برآمده مدت ( 146 پ ) دو ماه ، و مشقت هر چه بدتر كشيده شد . [ در ] « 1 » پوشنگ كه يكى از قريات معتبره ختلان است ، در خانه ارباب وى 159 كه به خواجه حبيب اللّه مشهور بود ، چند روز توقف افتاد . آن مرد بغايت مرد مخيّر بود بعد از مهربانى و رعايت ، شكسته‌بندى آورد و آن شكسته‌بند از سر شكست و بست . مدت دو ماه بود كه دستم از حركت مانده بود و از غايت شدت درد شب‌ها به خواب ناياب گشته ، همان شب خواب كرده شد . در ايام مذكور روزى مرد سپاهى [ داخل شد ] « 2 » ، تركش را در گوشهء گذاشت و نشست . در حضار مجلس نگاه كرد ، چست پيش آمده به اعزاز و تكريم بسيار گفت كه خواجه مولانا محمد ، مرا نمىشناسيد ؟ من بكاول 160 ميرزا محمد حسين بودم ، در فلان ايام و در فلان اوقات به شما خدمات پسنديده به تقديم رسانيده‌ام . چون از اين نوع نشان‌ها بيان كرد ، در اعتراف شناخت وى ناچار شد ، مولانا محمد نيز اهتزاز نمود و بشاشت ظاهر گرد و خصوصيات را بر شمردن گرفت كه آن روز و شب با هم در غايت مصادقت مجلس گذرانيدند . چون صبح شد ، وقت رفتن در ميان خانه در صورت تعظيم ايستاد و گفت به خدمت خواجه مولانا محمد ، رحمت بر حميّت و حقيقت شما باد ، حلال نمكى ، همچنين كسى اندك باشد . « 3 » پسر ميرزا را نيك گرفته گريخته‌ايد ، اگر مرا اسبابى بودى هر آينه مراسم امداد به تقديم رسانيدمى . چون دست رسانى آن ندارم به آنچه ممكن گردد به خدمت مبادرت نموده خواهد شد . اين گفت و رفت . بعد از ساعتى يكى از محرمان خواجه حبيب اللّه آمد ، سر در گوش خواجه كرد . رنگ از روى خواجه چون هوش از سر ما « 4 » پريد . فى الحال خلوت ساخت و آن كس را گفت كه بگو آنچه شيخم 161 گفته است . آن كس گفت كه شيخم گفت كه به خواجه حبيب اللّه بگو اين مرد پسر ميرزا حسين را گرفته گريخته است . اين پسر خاله‌زاده ميرزا خان و بابر پادشاه مىشود . او را خواجه در خانه نگاه داشته است كه به حمزه سلطان 162 مخالفت كند . اينك رفتم به نواب مطلب سلطان ( 147 ر ) خبر دهم و خان و مان خواجه

--> ( 1 ) . نب : - در . ( 2 ) . نب : - داخل شد . ( 3 ) . نگ : - حلال نمكى . . . باشد . ( 4 ) . نگ : - چون هوش از سر ما .