ميرزا محمد حيدر دوغلات

326

تاريخ رشيدى ( فارسي )

شراب داده است ، به اين موجبات از بعضى اجازت خواسته متوجه كابل شدند . در كوه‌هاى هزاره خبر يافتند كه ميرزا خان و محمد حسين ميرزا كابل را در محاصره دارند . آنچه احمال و اثقال بود به ميرزا جهانگير كه مريض بود و به محافه مىآمد سپردند و به معدودى چند به ايلغار برون شد . عقبه هندوكش پربرف بود ، به هر صعوبتى كه بود گذشتند . به سرعت و ايلغار متوجه كابل شدند و سحرى بر سر كابل ريختند . هر كس كه در بيرون بود قلعه كابل را به تنگ آورده بود در هر جا خزيدند و مردم درون و بيرون آمدند و هر چه درون و بيرون بود همه را به غارت بردند . پادشاه كه مفهوم مروت ذات خجسته صفات او بود ، بىتحاشى و كدورت در غايت بشاشت و مهربانى پيش مادر كلان سببى درآمد كه مهر از او بريده ، نبيره زايده را به جاى او پادشاه ساخته بود . شاه بيگم مضطرب و محجوب ، هيچ نمىداند كه چه مىگويد . پادشاه زانوها زد و به محبت تمام دريافت و گفت ، ولى نعمتى مادرى به فرزندى شفقت ورزد فرزند ديگر را چه حد و امكان ( 136 پ ) رنجش باشد ؟ حكم مادر بر همه ابواب به فرزندان جاريست و گفت ، شب بيدار بوده و راه بسيار آمده و در كنار شاه بيگم ماند و ميل « 1 » خواب كرد و اين از براى تسلى خاطر بيگم بود ، - جزاك اللّه خيرا . « 2 » هنوز بر خواب نرفته بود كه مهرنگار خانيم كه خالهء زايده پادشاه باشد ، آمد ، پادشاه بدر جست و از روى مهر و محبت به خاله عزيزه دريافت . خانيم فرمود كه فرزند اهل و عيال تو بسى مشتاقند ، شكر ، ما « 3 » به ديدار تو مشرف شديم « 4 » ، برخيز و به قلعه پيش اهل و عيال برو كه ما « 5 » نيز به آنجا خواهيم « 6 » آمد . به قلعه رفت . امرا و تمام خلق به شكرگذارى نعم الهى مبادرت نمودند و ديده‌ها را به خاك پاى پادشاه مروت شعار مكتحل ساختند . متعاقب ، خانيم ، ميرزا خان را با پدرم همراه خود گرفته رفت . چون نزديك رسيدند پادشاه به استقبال خانيم پيش آمد . خانيم

--> ( 1 ) . نگ : راه بسيار آمده و سرش را روى سينه شاه بيگم گذاشت و ميل . ( 2 ) . نگ : - جزاك اللّه خيرا . ( 3 ) . نگ : من . ( 4 ) . نگ : شدم . ( 5 ) . نگ : من . ( 6 ) . نگ : خواهم .