ميرزا محمد حيدر دوغلات

309

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سلطنت مىزد . در اواخر ايام يكبارى در خلوتى پيش ايشان ( 127 ر ) درآمدم . ايشان طهارت مىكردند . ساعدهاى مبارك ايشان ، ميشم و پرنعل و داغ بود ديدم كه عجب ساعدهاى پاكيزه منورى كه ديده مثل آن نديده باشد . مرا از اين ساعدهاى مولانا تعجب آمد و مولانا سربالا كردند ، ديدند و فرمودند كه مدتى است كه ما عاشقى را به اين قرار داده‌ايم كه در خاطر خود ، صورت مطبوع خاطر خواه تخيل مىكنم و متوجه و نگران مىباشم . مدتى بود كه ما صورتى تخيل كرده عشق مىريزيم . امروز حق - سبحانه و تعالى - دست‌هاى ما را به صورت دستهاى آن صورت متصور ، مصور ساخته بود و به دست خود عاشقها داشتيم . در محل عجبى آمديد ، چون نگاه كردم ، دست‌هاى مولانا به حال اصلى خود معاودت كرده بود . اشعار خدمت مولانا از آن مشهورتر است كه به استشهار آوردن آن در اين « مختصر » ، حاجت باشد . اما يك غزلى است غير مشهور كه التزام كرده‌اند . بيت اول آن فرد فرد باشد كه هيچ حرفى به حرفى مركب نگردد و بيت دويم دو حرف دو حرف مركب گردد . همچنين بيت سيوم ، هر كلمه سه [ حرف ] « 1 » سه حرف مركب باشد و همچنين تا پنج بيت التزام نموده‌اند و آن غزل اين است ، نظم : رخ زرد دارم ز دورى آن در * زده داغ و دردم درون دل آذر چو من كاست گويى شب فرقت تو * مه نو كه باشد بدين گونه لاغر خطت خضر و جعد كجت مشك تبت * تنت سيم و لعل لبت تنگ شكر به جنب نعيم شهيد مقيم محبت * بهشت مخلد نصيب محضر به لب‌ها مليحى به طلعت صبيحى * به گفتن فصيحى ، به گيسو معنبر تتمه نفحات ، سى جزو باشد . مولانا عبد الغفور آنجا عذر مىگويد كه اگر از تطويل انديشه نبودى ، نشر مناقب ايشان بسيار بود ، به اين مقدار اقتصار يافت . ( 127 پ ) چون مقصود از اين مقتصر چيزى ديگر است اگر زياده شود ، مقصود محجوب گردد .

--> ( 1 ) . نب : - حرف .