ميرزا محمد حيدر دوغلات

307

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نبود ، اگرچه اهل بحث بودند . و گاه بودى كه همه يك امر مقرر مىكردند ، شيخ شق ثانى بيان مىفرمودند كه همه از مقررىهاى خود رجوع مىكردند . بعد از بيرون آمدن ، علما تعجب‌ها مىكردند كه كس در اين حيات اين همه دانش اندوختن عجب است . بيست و چهار سال ( 126 ر ) درس ايشان به اين نوع بود كه اين دانشمندان هرگز از شيخ مستغنى نتوانستند شد . و در آن اوان كه پدرم به خراسان رفت ، چند روزى كه گذشت ، چنان كه قاعده است كه طفلان چهار ساله و چهار ماهه و چهار روزه كه مىشوند به مكتب مىسپارند ، بنده را مىخواست كه به مكتب سپارد ، اما براى تيمن و تبرك اولا پيش شيخ الاسلام برد و التماس تعليم كرد . شيخ رب به سر نوشتند و از روى تملق و شفقت به روى زانوى خود گرفتند و تعليمى در غايت رفق و مدارا كردند كه امروز از آن تاريخ سى و هشت سال است لقاى مبارك شيخ و آن تعليم و رفق ايشان ، كالنّقش فى الحجر ، در خاطر من است و اميد مىدارم كه چه نوع كه بركات الى يومنا هذا رسيده است ، بعد از اين نيز اول در دنيا و آخر در آخرت عايد گردد ، ان شاء [ اللّه ] « 1 » العزيز . ديگر مير مرتاض است كه دانشمند متبحر بوده ؛ و ديگر خواجه مولانا اصفهانى كه محدث و استاد علماست ، از عراق گريخته آمده بود . سببش آن بود كه شاه اسماعيل كه ذكر او بر سبيل اجمال خواهد آمد ، سابقا نيز مجملى گذشته است ، چون اهل سنت و جماعت را آن بدكيش ، چه از سلاطين و امرا و چه از موالى و علما و چه از دهاقين و رعايا ، هر كس مىيافت مىكشت ، خواجه مولانا از آن قتل عام گريخته به خراسان آمده و در آخر به ماوراء النهر رفت و در همانجا رفت . و مير عبد القادر مشهدى و مير جمال الدين محدث و مير عطاء اللّه « 2 » و مير ابراهيم مشهدى و مولانا مسعود شيروانى 98 و مولانا شيروانى و مولانا عصام الدين ابراهيم و مير محمد و مير يوسف و مولانا شمس الدين محمد بحر آبادى و مولانا غياث الدين بحرآبادى و مولانا خفى و مولانا ابراهيم شيروانى و مولانا شاه سيد عاشق و مولانا احمد

--> ( 1 ) . نب : - اللّه . ( 2 ) . نب : عطا و اللّه .