ميرزا محمد حيدر دوغلات

306

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اعظم و اعلم ايشان شيخ الاسلامند ، نبيرهء مولانا سعد الدين تفتازانىاند . مولانا سعد الدين در زمان مير تيمور بودند و استاد العلما بوده‌اند . بعد از ايشان به غير مير سيد شريف جرجانى كه مثل ايشان ديگرى پيدا نشده . ميرسيد شريف جوان بوده و تازه زور اواخر عمر مولانا سعد الدين در مجلس مير تيمور چند مرتبه مباحثات گذشته ، گاهى مير غالب آمده‌اند و از اين غيرت مولانا مريض شده‌اند . خدمت مير سيد شريف به عيادت رفته بوده‌اند . گربهء آمده خود را ( 125 پ ) به مير سيد شريف مىماليده تملق مىكرد و مير او را از پيش خود رانده‌اند . مولانا سعد الدين به مير گفته است كه حديث است كه « حبّ الهّرة من الايمان » 96 چرا او را مىرانيد ؟ خدمت « 1 » مير گفته است چرا معنى حديث را به اضافهء من نمىگيريد ، يعنى دوست داشتن گربه از ايمان آن كس است . مولانا از اين جواب بغايت متغير شده‌اند ، موجب ازدياد مرض شده و به همان مرض از عالم رفته‌اند . شيخ الاسلام 97 از اوايل زمان ميرزا سلطان حسين تا زمان استيلاء شاه اسماعيل بر شاهى بيگ خان ، شيخ الاسلام بود و در استيلاء وى شهادت يافت و اين حكايت در محلش خواهد آمد . و در اين مدت چنان تقوى و طهارت و ديانت ورزيد كه هيچكس انگشت اعتراض بر حرف شيخ نتوانست كه گزارد . اكثر علماء آن عصر شاگرد و بنده « 2 » بلكه به شاگردى افتخار دارند . فقير از علما استماع دارم كه مىفرمودند كه شيخ را از غايت بزرگى و اشتغال آمد شد طوايف و مهمات ايشان ، اكثر در معين نمىبود اما دانشمندان كه شاگردان شيخ الاسلام بودند ، مولانا عصام الدين ابراهيم و مير محمد و مير يوسف و مولانا شمس الدين محمد بحرآبادى و غيرهم ، تا بيست و پنج دانشمند . مشار اليه عالم مطالعه‌ها مىكردند و تصنيفات مىپرداختند و سخنان مىآوردند . در مجلس شيخ مباحثات مىرفت . گاه بودى كه دانشمندان دو فرقه مىشدند و به عرض مىرسانيدند ، اكثر چنان بود كه شيخ الاسلام مىفرمودند كه هيچ‌كدام از آنها نيست ، شقّ ثالث بيان مىكردند كه همه را جز قبول چارهء

--> ( 1 ) . نب : + به . ( 2 ) . نب : بند .