ميرزا محمد حيدر دوغلات

286

تاريخ رشيدى ( فارسي )

جماعتى ملحق شد . نسبت به حال اول اين سلطنتى بود . چون به راه نمونى اين جماعت به جمعى متفرقين جمع شدند خان را اندك يراغى كه [ مع ] « 1 » خدمتكارى كه منكوحه‌اش بود پيوستند فراغ خاطرى حاصل شد . همه به ديدار هم خرسندىها نموده اميد داشتند كه آن شب به خواب فراغت خواهند غنود . خان به همين اميد موزه و جامه كشيده بود كه عزيزبير [ دى ] « 2 » آقا آمد ، به مبالغه ، جامه و موزه خان را پوشانيد . هرچند آن به ظاهر گران آمد اما لايق حزم بود . قبول فرمود و جهت تشحيذ 76 خاطر اين يك موزه را در پاى ناكرده سر در جيب منكوحه درآورد و به فراغت غنود . چند شب و روز بود كه آسايش نكرده بود و تعب بسيار از راه رفتن ناهموار و بيدارى شب‌هاى تار رسيده بود . هنوز خوشى خواب به اتمام نرسيده بود كه آواز سورن « 3 » 77 و فرياد گيرودار برآمد . تا خان بر خود جنبيد ديد كه غنيم در ميان وثاق‌ها كه آتش زده بود روشنى بود درآمد ، به زدن و گرفتن مشغولند . همان مقدار فرصت شد كه تركشى را در ميان بست . خواجه على رسيده خود را از وثاق و روشنايى در تاريكى افكندند و غنيم را كه در روشنايى به كار خود اشتغال داشت ، تيرباران كردن گرفتند و همچنين از هر طرف مردم وثاق‌ها كه به اطراف فرار « 4 » نموده بودند ، خود را در تاريكى انداخته همه به تير انداختن مشغول شدند . غنيم خود را از ميان روشنايى بيرون كشيد . ايشان سوار بودند و اين جمع پياده . از هر كمين گاهى تير مىزدند و كثرت و قلت هر دو جانب از جهت تاريكى مشخص نمىشد . چند معدودى به موافقت بر خان به كار تير مشغول شدند ، باقى مردم به اسب گرفتن برگشتند . و حال اين بود كه اين جماعت غنيم از لشكريان ميرزا ابابكر بودند كه ايشان را به مغولستان فرستاده بود تا هر كه را در صحارى ( 116 ر ) مغولستان يابند ، گيرند و آنچه بدتر باشد بكنند . و از اين جهت « 5 » مردم ميرزا ابابكر ، على الدوام تمام مغولستان [ را بر هم مىزدند و تمام مغول و قرغيز را در آن مغولستان ] « 6 » گشاده تنگ آورده بودند . اين جماعت از آن جمله بودند . نماز ديگر در آمدن بودند كه ديدند جماعتى آمده نزول نمودند . در

--> ( 1 ) . نب : - مع . ( 2 ) . نب : - دى . ( 3 ) . نت : سوزن . ( 4 ) . نب ، نت : قرار . ( 5 ) . نت : - جهت . ( 6 ) . نب : - را بر هم . . . مغولستان .