ميرزا محمد حيدر دوغلات

267

تاريخ رشيدى ( فارسي )

دست شاهى بيگ خان افتادند ، پادشاه خود را طرف كوه‌هاى جنوبى ولايت فرغانه زد و بدر رفت . مشقت بسيار و فلاكت بىشمار كشيد « 1 » . مع هذا والدهء ايشان همراه بود . اكثر ملازمان پادشاه ، همه به كوچ و عيال بودند . در آن سفر كه « 2 » « السّفر قطعة من السّقر » 50 لفظ درربار و گهرنثار امام اخيار و مقتداى ابرار ، امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - 51 فرمود كه اگر نيستى كه پيامبر چنين فرموده ، كه من مىگفتم « السّفر قطعة من السّقر » اشمل به آن سفر بود . از جزويات و كليات جفا و جفاكارى اين چرخ كژ رفتار و فلك غدار آنچه ممكن كينه « 3 » گذارى از بهر بى « 4 » اعتبارى و خوارى عزيزان هر ديارى « 5 » نگاه مىداشت ، همه در آن راه نثار و ايثار پادشاه گردانيد . « 6 » به الوان عقوبت و به انواع صعوبت به حدود حصار كه دارالملك خسروشاه بود رسيدند و چشم داشت انسانيت كه وى « 7 » به آن مشهور بود « 8 » مىداشتند . وى فلك‌وار برگشت و روى انسانيت را گردانيد و پشت بىمروتى را روبروى آن صاحب مروت داشت . اما اين مقدار كرد كه زياده تعرض نرسانيد . به همان رنگ شكسته و ريخته و بيميده 52 و گريخته « 9 » به طرف غورى و بقلان گذشتند . چون به آن حدود رسيدند پشت قوت قرار شكسته و پاى مجال رفتار بسته شد . چند روزى توقف واقع شد . ع « 10 » : اى بسا نقصان كه در ضمنش بود يك نوع سود . اگر چه آن ايستادن در آن محل شاق مىنمود اما حضرت حكيم بر حق و حاكم مطلق را جلّ جلاله در آن انظار « 11 » الطاف بود كه چشم هر بينندهء دوربين اهل مصلحت نمىديد . در خلال اين احوال « 12 » كوكبهء آمدن شاهى بيگ خان به حصار و دبدبهء ايلغار محمود سلطان به قندوز ، « 13 » دمدمه غرور خسرو شاه را چون كوس دولتش تهى ساخته ، به آن شرح كه سابقا مذكور شد ، ( 106 پ ) نادانسته وى نيز به كوه‌هاى غورى رفت . چون نزديك رسيد ، خبر پادشاه كه در غورى بود در ميان افواه افتاد . در همان شب تمام خدم و حشم و

--> ( 1 ) . نت : - كشيد . ( 2 ) . نگ : + پيامبر فرموده . ( 3 ) . نب : كنيد . ( 4 ) . نت : - بى . ( 5 ) . نب : هر دو يارى / نت : مرد يارى . ( 6 ) . نگ : - لفظ درربار . . . گردانيد . ( 7 ) . نت : كردى . ( 8 ) . نت : مىبود . ( 9 ) . نت : شكسته و گريخته و بيميده و ريخته به . ( 10 ) . نب ، نگ : - ع . ( 11 ) . نت : انطار . ( 12 ) . نت : + و . ( 13 ) . نت : + و .