ميرزا محمد حيدر دوغلات
268
تاريخ رشيدى ( فارسي )
خرد « 1 » و بزرگ از مير تا شاگرد « 2 » پيشه ، همه به درگاه پادشاه پيوستند . خسروشاه غير آنكه به ملازمت مبادرت نمايد هيچ چارهء ديگر نيافت . با آنكه عمزاده پادشاه را كه سلطان مسعود ميرزاست ، عالم روشن را در چشم او تيره ساخته بود و برادر او بايسنغر ميرزا را در تخت نشانده بود ، در تخت تخته « 3 » تابوت فرو خوابانيده « 4 » بود و در آن وقت كه پادشاه به آن حال به سر وقت وى « 5 » رسيده بود ، به انواع بىمروتى « 6 » به حكم اخراج بدر كرد و « 7 » مع هذا ميرزا خان را كه برادر خرد « 8 » ميرزايان مظلوم باشد ، پدر و مادرش با پدر و مادر پادشاه يك زاينده بودند در ايام محن كه در كوهستان متحصن بودند ، به پادشاه پيوسته بود و آن زمان نيز همراه بود ، چون خسرو شاه به درگاه پادشاه رسيد ، ميرزا خان به عزّ عرض رسانيد كه به قصاص برادران او را مقصوص گرداند . پادشاه كه مروت ، صفت ذاتى وى بود « 9 » ، به تلطف به ميرزا خان [ فرمود كه حيف و هزار حيف كه ملكين كرامين و آن دو سلطان اخوين را با اين پادشاه شرير « 10 » مقابله سازند . چندان از اين درر مروت به الماس كرم سفت كه ميرزا خان ] « 11 » راضى شد و هيچ نگفت . خسروشاه ، پادشاه را و ميرزاخان را به آنچه قاعده و مرسوم بود ديد ، هر لحظه به عرق « 12 » خجالت جبين جهالت او معرقه « 13 » مىشد و پادشاه آن را به ذيل عفو و آستين تجاوز پاك مىساخت . چون مجلس به آخر رسيد حكم فرمود كه ارباب تحاويل او تمام بيوتات و خزاين و اصطبل و غيره را چه نوع كه از پيش او آورده بودند همان رنگ برند . با وجود آنكه در ركاب مروت مناب ، پادشاه را يك اسب بود كه آن را نيز والدهء مكرمه او سوار مىشد و باقى احتياجات را از اين قياس توان كرد ، از اموال وى هيچ چيز تصرف نفرمود مگر آنكه در حين ملازمت با آنكه در تصرف وى هيچ نبوده ، پيشكشها معروض داشته بود . چون اين همه يراق و خزاين او بىنقصان به وى رسيد ، آنچه معروض ( 107 ر ) داشته بود ، ارسال نمود . اين خود از هزار هزار يكى و از بسيار بسيار اندكى بود . رخصت خراسان
--> ( 1 ) . نت : + عزيز . ( 2 ) . نت : شگرد . ( 3 ) . نت : در تحنه تخت . ( 4 ) . نت : خوابانيد و . ( 5 ) . نت : + رفت . ( 6 ) . نب : ضرورتى . ( 7 ) . نت : كرده . ( 8 ) . نب ، نت : خورد . ( 9 ) . نت : - بود . ( 10 ) . نت : - را با اين پادشاه شرير . ( 11 ) . نب : - فرمود كه حيف . . . خان . ( 12 ) . نت : غرق . ( 13 ) . نت : مغرق .