ميرزا محمد حيدر دوغلات
232
تاريخ رشيدى ( فارسي )
غنيمتى به او مسترد گشت . ابو العاص به مكه بازگشت و اموال مردم را به آنان بازپس داد و آنگاه اسلام آورد . ( ر . ك : كامل - تاريخ بزرگ اسلام و ايران ، عز الدين على بن الاثير ، ترجمه عباس خليلى ، انتشارات علمى ، جلد اول از مجلد دوم ، ص 151 - 149 ؛ تاريخ الطبرى ، لابى جعفر محمد بن جرير الطبرى ، دار الكتب العلميه ، بيروت - لبنان ، الطبعة الثالثه ، 1411 ه ، صص 44 - 43 ( م ) . ( 436 ) . مترجم انگليسى در ترجمه دچار اشتباه شده و عبارت را چنين ترجمه كرده : چون ميرزا على طغاى از آن شيطان مرجوم فرار نمود ، باقى امرا به او پيوستند . مصحح انگليسى نيز با توجه به اين ترجمه ، « آن شيطان مرجوم » را ، رشيد خان تصور كرده و اين توضيح را بدان افزوده است : ( م ) در وهله اول به نظر مىرسد كه اشاره مؤلف به عبد الرشيد خان است ؛ اما به عقيده من منظورش محمدى برلاس بوده . علىرغم احساسات تلخى كه ميرزا حيدر درباره عبد الرشيد اظهار داشته ، مواظب بوده كه به او ناسزا نگويد ؛ اما در مورد برلاس ، موضوع فرق مىكند و با توجه به اينكه در عبارات بعدى گفته مىشود كه خان با راهنمايى محمدى برلاس فرمانروايى مىكرد ، و از او با نامهاى متعددى نام مىبرد ، لذا محتمل به نظر مىرسد كه او همان شخص باشد كه در اينجا به عنوان « شيطان مرجوم » از او نام برده شده است . ( 437 ) . 877 ( م ) . ( 438 ) . و حكايت ؟ ظاهرا و حكايت خوانده مىشود ( م ) . ( 439 ) . عنادل : جمع عندليب به معنى هزار دستان ( لغتنامه ) ( م ) . ( 440 ) . اين عبارت بايستى تقريبا زمانى نوشته شده باشد كه به قول ابوالفضل ( مورخ اكبر [ شاه ] ) ، ميرزا حيدر سخت سرگرم موسيقى بوده و توجهى به امور كشمير كه نايب السلطنه آنجا بوده ، نداشته است . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، ص 368 ، و ر . ك : بخش اول مقدمه اين جلد . ) ( 441 ) . اوروغ ( تركى - مغولى ) : خانواده ، دودمان ، خويشان ، اعقاب . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 442 ) . در اين مورد مىتوان اظهارات جالبى را در مقدمه ، بخش پنجم پيدا كرد . ( 443 ) . اين اظهارات تا حدودى پيچيده است در نگاه اول به نظر مىرسد كه منظور مؤلف ، گروهبندى قرغيزها و مغولها به عنوان يك ملت يا قوم بوده است ؛ اما كلمه قوم در متن ، به معنى « قبيله » يا « ملت » نيست . به گمان من مؤلف آن را در معناى نژادى به كار برده است . جمله چنين ادامه يافت ، اگرچه قرغيز هم قومى از مغول است . . . ، و به عقيده من منظور مؤلف ايجاد رابطهاى ميان دو مردم بوده كه بيشتر سياسى محسوب مىشده تا نژادى : يعنى اينكه قرغيزها متعلق به مملكت مغول ، يا يكى از قبايل تابع خانان مغول بودهاند ، در حالى كه اوزبكان ارتباطى با مغولها نداشتهاند . كلمه قوم در فارسى به معناى بسيار وسيعى به كار رفته است . بدبختانه هيچ يك از نسخ خطى تركى مورد استفاده اين ترجمه ، شامل اين بخش از تاريخ نيستند . ( 444 ) . فوريه 1547 [ 952 ( م ) ] . ( 445 ) . در برگهاى 91 « ر » و « پ » مطالبى در « خاصيت باران نيسان » و ابياتى چند مذكور گشته كه ارتباطى به تاريخ رشيدى ندارد و از يك بيت چنين برمىآيد كه ظاهرا نام يا تخلص شاعر ، « رياضى » بوده است . اين دو برگ احتمالا از سوى مستنسخ اضافه شده ، اما دستخط برگ 91 « ر » با دستخط برگ 91 « پ » متفاوت است . در نسخه نت هم ، پس از پايان دفتر اول ، تاريخ تولد چهار فرزند ( ظاهرا فرزندان مستنسخ ) ذكر گرديده كه دو تن از آنها به اسامى خان نه نه در 1234 و زهرابگم در 1235 و دو نفر ديگر به نامهاى حسن در 1237 و قاسم در 1240 تولد يافتهاند . مستنسخ مذكور گويا شيعه بوده است ، زيرا دو مهر در پاى دو برگ آخرى ديده مىشود كه بر روى يكى از آنها كه به شكل بيضى است عبارت « حسين منّى و انا من حسين » و بر روى ديگرى كه شكلى چهارگوش دارد عبارت « محمد قاسم عبيد » نقش بسته است . ( م ) .