ميرزا محمد حيدر دوغلات

231

تاريخ رشيدى ( فارسي )

عهد كردى كه وفادار باشى * نه به جانم جفاكار باشى گر هزار تير غمزه بيندازى * نيست ممكن كه خطاكار باشى تو كه گويى كه اهل وفايى * خواهم كه نخست بر من وفادار باشى ( 417 ) . العود نامى عربى است و واژه عود ما از آنجاست . هر يك از سه ستاره ، آلتى داراى سه سيم ، يا چار تاره ، يكى از چهار سيم‌ها ( چهار سيمه ) ممكن است منشأ گيتار يا سىتار اروپايى بوده باشد ؛ اما روشن نيست كه كلمه گيتار از كدام اسم مشتق شده است . هر يك از آلات مذكور مىتواند منشأ گيتار بوده باشد . فرهنگ بادگر ) regdab ( كلمهء كيتاره را منشأ گيتار ذكر مىكند ، اما احتمال دارد كه اعراب نام گيتار را ( همانطور كه در مورد عود مشهود است ) همراه با اسباب آن از ايران گرفته باشند . غچك به گفته فرهنگ مذكور بايستى نوعى ويولن - يا به هر صورت آلتى زهى - بوده باشد . ( 418 ) . غچك - غژك : سازيست از مطلقات ذوات الاوتار ، و آن داراى كاسه‌ايست و بر سطح پوست آن كشند و به كمانه در عمل آورند و بر روى آن ده وتر ( سيم ) بندند . ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 419 ) . بهلاى : [ به احتمال زياد همان بهله است ( م ) ] بهله : بر وزن قهوه ، پوستى باشد كه به اندام پنجه دست دوزند و ميرشكاران بر دست كشند و چرغ و باز و شاهين را به دست گيرند . ( برهان قاطع ) ( م ) . ( 420 ) . توماغا : كلاه چرغ و شاهين ( فرهنگ سنگلاخ ) . ( 421 ) . احتمالا به معناى شيفتگى است ( م ) . ( 422 ) . سورهء التحريم : آيهء 8 . ( 423 ) . توبوا الى اللّه تو - 929 . توبوا الى اللّه توبة - 936 ( م ) . ( 424 ) . يعنى 1546 ميلادى [ 953 ( م ) ] كه مؤلف تاريخ خود را مىنوشت . ( 425 ) . استجاع : مصدر باب افتعال از « سجع » به نظم درآوردن ، هم‌قافيه كردن يا شدن . ( م ) . ( 426 ) . فاتحه - « گشاينده » يا « آغاز كننده » يعنى گشاينده فصل قرآن . - راس . ( 427 ) . 934 ( م ) [ 1528 ] . ( 428 ) . سارعان : پيك‌هاى تندرو ، چابارها . ( م ) . ( 429 ) . دهم محرم سال 940 [ دوم اوت 1533 ] ( م ) . ( 430 ) . يعنى رشيد سلطان چون پيش عموى ميرزا حيدر رسيده ، او را كشته است . ( م ) ( 431 ) . كوكلداش : برادر رضاعى ( م ) . ( 432 ) . قتلا فى المحرم - 935 . در نتيجه انگليسى ، 940 آورده است . ( 433 ) . سورهء البقرة : آيه 156 . ( 434 ) . در اينجا حديثى را در رابطه با محمد [ ص ] و دامادش ابو العاص ، پى مىگيرد كه ربطى به تاريخ ما ندارد و در ترجمه حذف شده است . داستان مذكور به گفته ميرزا حيدر ، از كتاب شيخ سعيد كازرونى ، به نام سير النبى ، برداشته شده . ( ر . ك : sum . tirb euguolatag s'ueir ( فهرست ريو در موزه بريتانيا ) ، ج 2 ، برگ a 621 ) . ( 435 ) . ابو العاص براى آزادى اسرا فديه نياورده بود ، بلكه خود در جنگ اسير شد و زينب براى رهايى او ، گردنبندى را كه در شب عروسى ، مادرش به وى هديه كرده بود ، به مدينه فرستاد . پيامبر ( ص ) از ديدن آن گردنبند متأثر شد و به يارانش گفت اگر صلاح مىدانيد او را آزاد كنيد و گردنبند را هم پس بدهيد . آنان چنين كردند و پيامبر از ابو العاص خواست كه به مكه برگردد و زينب را به مدينه بفرستد . ابو العاص چنين كرد و زينب را به مدينه فرستاد و خود در مكه ماند . اندكى قبل از فتح مكه ، ابو العاص با سرمايه خود و اموال بعضى از مردم قريش ، براى تجارت به شام مىرفت كه هنگام مراجعت مورد تهاجم مسلمانان قرار گرفت اموالش به غنيمت برده شد . خود وى بگريخت و در مدينه به همسرش زينب پناهنده شد . پيامبر ( ص ) نيز به او پناه داد و اموال