ميرزا محمد حيدر دوغلات

226

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 341 ) . يعنى فتنه‌انگيزان شبانه از قلعه گريختند . ( م ) ( 342 ) . [ در ترجمهء انگليسى چنين آمده : ] اين عبارت كاملا مبهم است و چنين خوانده مىشود « آنگاه ياغىگرى بكن ، اين چه‌طور مىباشد ؟ - راس . [ ظاهرا منظور يونس خان اين بوده كه لااقل محمد حيدر ميرزا صبر مىكرد تا او از آقسو بيرون رود و آنگاه محمد حيدر ميرزا ياغىگرى مىكرد . ( م ) ] ( 343 ) . در اينجا [ در نسخهء انگليسى ] بعضى از عبارات مبالغه‌آميز در رابطه با بخشش پادشاهان ، حذف شده است . - راس . ( 344 ) . رحم كن تا رحم كرده شوى . ( 345 ) . مورد : زمان ورود ، محل ورود . ( م ) ( 346 ) . ولايت : واليگرى ( م ) . ( 347 ) . در اينجا [ ترجمهء انگليسى ( م ) ] عباراتى مبهم را در رابطه با برترى سه برادر در پى مىگيرد كه موجب برهم زدن ترجمه است . - راس [ عبارت مبهم نيست . منظور اين است كه محمد حيدر ميرزا از هر سه برادر ميرزا سلطان احمد ، در هنگام حضور در مجلس ، بالاتر بنشيند از جهت احترام . ( م ) ] ( 348 ) . كلمهء تيرماه را هميشه ، جز در موارد استثنايى ، در فرهنگ‌ها مىتوان به معنى « اولين ماه تابستان » پيدا كرد . اما در سرتاسر آسياى مركزى ، اين كلمه به معنى پائيز به كار مىرود و در برخى از عبارات اين تاريخ ، كلمه مذكور ديده مىشود كه از قرائن آن چنين برمىآيد كه ميرزا حيدر آن را به معنى پائيز به كار برده است . من براى پائيز ، همه جا از اين كلمه استفاده كرده‌ام . ( 349 ) . احتمالا تحريفى تركى است از كلمه زيلچه كه به معنى فرش پشمى كرك‌دار دراز است . - راس . ( 350 ) . دستار خوان : سفره . در تركى آذرى « دسترخوان » گفته مىشود . ( م ) ( 351 ) . 890 ( م ) . ( 352 ) . 818 ( م ) . ( 353 ) . 892 ( م ) . ( 354 ) . ر . ك : ص 223 ، پىنوشت شمارهء 316 و ص 120 ذكر بروج‌اوغلان در اينجا ظاهرا نمىتواند تصور سر هاورث را تأييد كند ، اگر چه آن را ردّ هم نمىكند . ( 355 ) . يسال : جناح لشكر . ( لغت‌نامه ) ( م ) . ( 356 ) . پرتل : جامه و لباس و رختخواب . در تركى آذرى « پالتار » تلفظ مىشود . در اينجا بيشتر به معنى باروبنه لشكر آمده است . ( م ) ( 357 ) . بىباش : بىسر كرده ، بدون رئيس . ( م ) ( 358 ) . ياتيش : تركى است و معنى تحت اللفظى آن « خوابنده » و « خوابيدن » مىباشد . در اينجا منظور از آن نگهبان است . در ترجمه انگليسى « نگهبان قصر » آورده است . ( م ) ( 359 ) . اوراتپّه يا اوراتپه شكل فارسى است . تركى آن اوراتبه - روسها اين كلمه را به اوراتيوبه تحريف كرده‌اند - و به معنى « تپه بلند » است . نام‌هاى قديمى اين محل اشروسنه ، اسروشنه ، ساتروشنه و غيره مىباشد ، در حالى كه ميرزا حيدر بعدا ( ص . . . . ) آن را به صورت اشتراشته مىنويسد . ( ر . ك : شويلر ، 1 ، ص 312 ، اسپرينگر ، ص 19 ؛ و ارسكين در بابرنامه ، ص 41 . ) ( 360 ) . در يكى از نسخ چنين خوانده مىشود « . . . ميان سلطان محمود خان و اوزبك خان امراى قزاق . » - راس . ( 361 ) . 899 ( م ) . ( 362 ) . لب درياى خجند - 914 .