ميرزا محمد حيدر دوغلات
225
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 325 ) . بنابراين هشت سال باقيمانده بايد از 861 تا 869 بوده باشد . ارسكين اين دوره را « شش سال اقتدار ناتمام و هشت سال اقتدار تمام » دانسته است . اما نسخ خطى مورد استفاده اين ترجمه ، مثل عبارت بالا خوانده مىشود . ( ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 539 . ) ( 326 ) . در واقع ، بيشتر از 20 سال بوده - تقريبا حدود 60 يا 70 سال . ( 327 ) . بصير كرد ، يعنى نابينا ساخت . بصير از لغات اضداد است ، هم به معنى بينا و هم به معنى نابينا . ( م ) ( 328 ) . يعنى براى تأكيد پيمان ، نسخهاى از قرآن را امضاء كرد ، زيرا مسلمانان معمولا عهود و تعهدات خطير را در نسخ قرآن نوشته و مهر و امضاء مىكنند . ( 329 ) . 869 ( م ) . ( 330 ) . ظاهرا ، به معنى هرچه بيشتر پر كردن است . ( 331 ) . خوست يا خست ، ناحيهاى است در دامنههاى شمالى هندوكش ، ميان جنوب شرق قندوز و بسيار نزديك به نواحىاى از زمان ما [ اواخر قرن نوزدهم ( م ) ] به كافرستان يا سرزمين سياهپوش و كفره ديگر مشهور است . سريول از چند منبع نام مىبرد كه نشان مىدهند در فاصله سده سيزدهم و سده فعلى [ نوزدهم ( م ) ] يكى از قبايل كافر ساكن در اين ناحيه ، كتور يا كيتاور نام داشته است . بابر نيز در بابرنامه از بخشى از كافرستان سخن مىگويد كه در شمال شرق كابل قرار داشته و به كتّور معروف بوده ؛ در همان حال كلنل بيددلف hpluddib . g مىگويد كه خاندان حكام چيترال ، كتور است و مىافزايد كه « كتور ظاهرا در روزگار قديم ، قبل از آنكه خاندان فعلى كتور تأسيس شده باشد ، نام سرزمين بوده است . » در ميان سلسله فرمانروايان چيترال ، بيش از يك بار ، نام شاهكتور ديده مىشود . بنابراين كتور مذكور در متن مىتواند اشاره به كافرستان و احتمالا اشاره به چيترال نيز بوده باشد ، زيرا كاملا ممكن است كه هر دو ناحيه علىرغم تقسيمات فعلى ، در سده پانزدهم يكى بوده باشند . به گفته ريته ، كفار مردمى بودند كه در آغاز سده پانزدهم از مسلمانان بدخشان وحشت بسيار داشتند و از آنان به زور مطالبه باج مىشد و بنابراين در سرگذشت كفارى كه به نواحى مجاور خوست تاخته و حاكم مسلمانان را مىكشتند ، چيز نامعقولى ديده نمىشود . ( ر . ك : يول ، ختاى ، ص 554 ؛ بيددلف ، hsukudnih eht fo sebirt ( قبايل هندوكش ) ، ص 148 ؛ بابرنامه ، ص 140 ، ريته ednukdre ، 2 ، صص 207 - 206 ) . ( 332 ) . تورا : قسمتى از پرده كه در پشت آن بهادران تيراندازى مىكنند . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 333 ) . تفرّش : پرواز دادن مرغ . بال گستردن و فرود آمدن مرغ بر چيزى . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 334 ) . جر : به فتح اول و سكون ثانى ، هر شكافى را گويند عموما و زمين شكافته را خصوصا . ( برهان قاطع ) ( م ) ( 335 ) . باشيدن : بودن . يعنى يونس خان با محمد حيدر ميرزا مشورت كرد و بودن او را در كاشغر به مصلحت ندانست . ( م ) ( 336 ) . 885 ( م ) . ( 337 ) . اسكندر كبير و فليپ مقدونى . فيلقوس ظاهرا تحريفى است شرقى از فيليپ . ( 338 ) . ماهيت تخيلى اين روايت از بدخشان ، نيازى به توضيح ندارد . احتمالا اين روايت ، بيشتر بر اساس ادعاى امراى بدخشان است كه خود را از نسل اسكندر كبير مىدانستهاند ، و نه بر اساس تواريخى كه ميرزا حيدر مىشناخته . ( 339 ) . بيشتر نامهاى مذكور در اين عبارات را مىتوان در فهرست خاندان تيمور ، ضميمه بخش دوم اين مقدمه ، پيدا كرد . ( 340 ) . 868 ( م ) .