ميرزا محمد حيدر دوغلات

224

تاريخ رشيدى ( فارسي )

باشد . دكتر بللو ، بروج اوغلان را پسر جانى بيگ ، نوه ابو الخير مىداند ، اما صرف نظر از اين حقيقت كه نام مذكور در ميان اسامى پسران جانى بيگ ديده نمىشود ، بلكه همه پسران او نيز براى ما شناخته شده هستند . در ايام ميرزا حيدر ، مردى از آن نسل كه ظاهرا بسيار جوان بوده ، نقشى در اين اسناد ايفاء كرده است . ( هاورث ، 2 ، ص 691 ، بللو ، گزارشى از مأموريت ياركند ، ص 159 . ) ( 317 ) . جمع داه به معنى پرستار و كنيز . ( م ) ( 318 ) . ابو سعيد در 873 هجرى - 9 - 1468 ميلادى فوت شد . بيل ) tcid . rgoib . tneiro ( تاريخ دقيق آن را 25 رجب 873 يا 8 فوريه 1469 آورده است . [ ابو سعيد به مرگ طبيعى نمرد ، بلكه در جنگ با امير حسين بيگ آق قويونلو ( اوزون حسن ) شكست خورد و به قتل رسيد . ( م ) ] ( 319 ) . عبارت « چون به علت قحطى جو » در متن فارسى خوانا نيست و از ترجمه انگليسى استفاده شد . ( م ) ( 320 ) . عبارت كلا از ، « جهت قاليماق . . . ترددى نداشتند » مبهم است و اين ابهام در هيچ يك از نسخ ( نت ، نگ ) روشن نيست ، به ويژه دو كلمه پدر و فرزند ، براى من كلا مبهم است . ( م ) ( 321 ) . عبارت عبد القدوس مساوى است با 277 و حروف « خ » در حروف ابجد ، معادل 600 مىباشد . وقتى عبد القدوس ، يعنى 277 ، سر خر را كه حرف « خ » يعنى 600 است ، بگيرد ، جمع دو عدد ، 877 خواهد شد . ( م ) ( 322 ) . تلفظ اين نام با توجه به متن فارسى ، صحيح ادا شده - متن تركى در اينجا نام مذكور را نياورده است . معنى اين كلمه بايد « جست و خيز شتر » بوده باشد . به احتمال زياد اين نام را به جاى تكا ، بايد تكّه سگروتكو و به معنى « جست و خيز بز » خوانده شود . بابر اين را جنگى ضبط كرده كه در « شمال اندجان در كناره‌هاى سيحون در محلى موسوم به تكاسكرتكو روى داده ، و وجه تسميه نام مذكور اين است كه عرض رودخانه هنگام عبور از كنار دامنه كوه ، چنان باريك مىشود كه گويى كوه به يك‌باره مانند بز از يك طرف ساحل به آن طرف جست زده است . » ( 323 ) . [ در ترجمهء انگليسى چنين آورده : « هيچ چيز مخلّ دوستى آنها نشد » و در پاورقى اين توضيح را آورده است : ( م ) ] ترجمه تحت اللفظى ، ميان آنها رنجش به وجود نيامده . - راس ( 324 ) . يا در « سيماى » تاجيك . يعنى مولانا ، يونس را يك آريايى يافت و نه در قيافه يك طبقه منقولى شده . اين كيفيت نشان مىدهد كه علائم مغول بودن در يك خان مغولستان ، حتى در سده پانزدهم تا چه حد اندك بوده است . چنان كه ديده‌ايم ، خاندان يونس در برخى از نسل‌هاى گذشته ، در چند جهت با اقوام ديگر ازدواج كرده بودند . بنابراين اصل او با اعقاب ايرانىاش آميخته شده و نتيجتا ظاهر وى ، شباهتى به مغول معمولى نداشته است . در اين عبارت ، كلمه ترك كه در رابطه با مغول به كار رفته ، ظاهرا به معناى كلى ، جامعه‌شناختى و احساسى استعمال شده و منظورش بيشتر تشخيص تاجيك بوده تا نام يك قوم . به هر حال اين موضوع قبلا در بخش چهارم مقدمه مورد بررسى قرار گرفته و در اينجا نيازى به بحث بيشتر نيست . اما مىتوان گفت كه كلمه تاجيك ، علىرغم آن كه در اينجا به معنى قومى به كار رفته - زيرا راوى به سيماى آريايى خان اشاره مىكند - ولى در موارد متعددى ، صرفا به معناى « بيگانه » و به خصوص « بيگانه غربى » است . اين كلمه در بالا در صفحه 23 در سرگذشت مسابقه كشتى ميان شيخ و مغول به همان معنى به كار رفته است . همچنين در مورد اين مطلب مىتوان اطلاعاتى را در بخش چهارم مقدمه پيدا كرد . [ منظور مسابقه‌اى است كه ميان مولانا ارشد الدين و ستغوى بوكه در حضور توغلقتمور خان انجام گرفت و با پيروزى مولانا به پايان رسيد . ( ر . ك : صفحه مذكور در فوق . ( م ) ) ]