ميرزا محمد حيدر دوغلات
222
تاريخ رشيدى ( فارسي )
فرمانروايى او اتفاق افتاد . بنابراين ، اتحاد آنان تا حدود يكصد سال ادامه داشته است . در خصوص گفته مؤلف كه قزاقها از حدود سال 940 هجرى ( 1533 ) » بالكل مستأصل شدند ، » ر . ك : ص 736 ، پىنوشت شمارهء 299 ، و بخش ششم مقدمه . ( 295 ) . نام اصلى او ، ابو القاسم بابر بود ( ر . ك : جدول شجرهنامه تيمورى ضميمه . ) ( 296 ) . باغزاغان ، باغ مشهورى است واقع در بيرون حصار هرات ، در گوشه شمال غربى . ايجاد اين باغ به شاهرخ و زوجه او گوهرشاد آغا نسبت داده شده و بدين ترتيب تاريخ آن از نيمه نخست سده پانزدهم آغاز مىگردد . ( ر . ك : خانيكف در taisa . nruoj ، 5 ، سرى 1 ، 15 ، ژوئن 1860 ، ص 543 - 537 ، و نقشه . ) [ منظور نقشهء ضميمهء ترجمهء انگليسى است كه ظاهرا در چاپ نخست كتاب در لندن ، ضميمه آن بوده ، اما در نسخه مورد استفاده ما كه چاپ 1991 دهلى است ، نقشه ضميمهاى وجود ندارد ( م ) . ] ( 297 ) . شايد معنى آن چنين باشد - « شما در ملاء عام و رسما ، فقط بنده و تابع من هستيد ، اما مىتوانيد در فضا مانند يك دوست برايم نامه بنويسيد و نه مانند خانان كه ميرزايان تيمورى را خوار مىداشتهاند . » ( 298 ) . 819 ( م ) . ( 299 ) . يا به طور تحت الفظىتر ، يكى از تواريخ اصلى در تاريخ شد . ( 300 ) . يا تعبيراتى در نظم ؛ متن مبهم است . - راس . ( 301 ) . در ميان آثار شرف الدين ، مشهورترين آن براى اروپائيان ، ظفرنامه ( گاهى اوقات ، تاريخ صاحبقرانى ناميده مىشود ) است كه ميرزا حيدر در آغاز اين تاريخ مقدار زيادى از آن را رونويسى كرده است . گفته شده كه شرف الدين گذشته از نويسندگى ، ستارهشناس بوده و در تهيه زيجهاى مورد استفاده جداول نجومى ، به الغ بيگ كمك كرده است . ظفرنامه را شايد بتوان مديحهسرايى و يا تاريخ امير تيمور وصف كرد كه در سال 1425 به شاهرخ ميرزا تقديم شده است . ترجمهاى از آن در 1722 و 1723 توسط پتى دلاكروا منتشر شد . اما مترجم ، چند سال قبل از مرگ خود در 1695 آن را تكميل كرده بود . به قول ريو ، شرف الدين در 858 هجرى ( 1454 ميلادى ) درگذشته ، بنابراين در اينجا بايد تاريخى براى تعيين زندگى و سلطنت يونس خان داشته باشيم . اگر در 858 ( چنان كه ميرزا حيدر در صفحه 112 مىگويد ) يونس خان بيست و چهار ساله بوده ، و در چهل و يك سالگى به عنوان خان به مغولستان بازگشته ، مىبايد پس از مرگ مولانا ، هفده سال در تعبيد مانده باشد و سلطنت خود را صرفا در 1 - 1407 آغاز نمايد . اما اگر دستگيرى او در 832 بوده و در آن شانزده سال داشته است ، سن او هنگام مرگ مولانا در 858 بايد چهل و دو ، و هنگام بازگشت از تبعيد در 860 به گفته مؤلف ، بايستى چهل و چهار بوده باشد . پانزده سال اختلاف لاينحل در تاريخ آغاز سلطنت او وجود دارد . بابر گزارشى از اين تحولات ارائه كرده ، اما متأسفانه ذكرى از تواريخ به ميان نياورده است . به گفته وى ، پنج يا شش ماه پس از آمدن يونس ، ابراهيم ( دومين پسر شاهرخ و حاكم فارس ) در شيراز درگذشت و پسرش عبد اللّه ميرزا جانشين او شد ، يونس خان به خدمت او درآمد و هفده يا هجده سال در خدمتش بماند - تا اينكه به هرات فراخوانده شد و از سوى سلطان ابو سعيد ميرزا ، خان مغولستان گشت . علاوه بر اين خواهيم ديد كه مؤلف ما مىگويد كه يونس در 818 متولد شد و در 892 در هفتاد و چهار سالگى وفات يافت . اگر اين قول درست باشد و اگر تاريخ دستگيرى او از 832 آغاز گردد ، در آن هنگام چهارده سالگى وفات يافت . اگر اين قول درست باشد و اگر تاريخ دستگيرى او از 832 آغاز گردد ، در آن هنگام چهارده ساله خواهد بود . در اين صورت تنها دو سال اختلاف در موافقت با سن او وجود خواهد داشت ، اما اختلاف تاريخ آغاز سلطنت او روشن نخواهد گشت . ( ر . ك : ريو ، eugolatac . sum , tirb ( فهرست نسخ خطى فارسى در موزه بريتانيا ) ، 1 ، ص 173 ؛ بيل ، tcid . rgoib . tneiro ؛ ارسكين ، بابرنامه ، ص 11 ؛ ارسكين ، تاريخ هند ، ص 45 و 49 ) . ( 302 ) . ايلاق : در تركى جاى سرد را گويند كه سلاطين به وقت گرمى آنجا روند با حشم خود و به عربى مصيف