ميرزا محمد حيدر دوغلات
216
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 248 ) . غلو كردهاند ، يعنى تير انداختهاند . ( م ) ( 249 ) . در متن به صور مختلف ، جنا ، حنا ، نيز خوانده مىشود . به هر حال چنان كه از ترجمه انگليسى و خود متن فارسى برمىآيد ، جبا ، تلفظ ديگرى از جيبه ( فتح اول و سوم ) به معنى زره نيمتنه ، اسلحه و غيره است . ( م ) ( 250 ) . جلدو ، در تركى به معنى « هديه پادشاهى » ، « انعام » ، يا « جايزه » در مقابل شجاعت است . ( 251 ) . فرسخ يا فرسنگ ، معمولا چهار مايل شرعى محاسبه شده است . ( 252 ) . در مورد محل اين جنگ هيچ نشانى در دست نيست . قلماقها در هر دو طرف « مرزهاى » شمالى و شرقى و مغولستان حضور داشتهاند و من ردى از قباكه [ اشتباها « كه » را به قبا چسبانده ( م ) ] در آنجا نمىيابم . اما به احتمال كلى اين جنگ در علياى آيله كه شايد بتوان ايله نيز خواند ، اتفاق افتاده و ايله رودخانهايست كه در حال حاضر « ايلى » ناميده مىشود و از كولجه عبور كرده به درياچه بالخاش مىريزد . « ايلى » تلفظ چينى است و مردم ترك زبان امروزى آن را « ايلا » مىخوانند . در خصوص قرار گرفتن آن در « مرزهاى مغولستان » كه مؤلف اشاره كرده ، برتشنيدر به نقل از ترجمه مسالك الابصار توسط كاترمر ، اظهار مىدارد كه رودخانه ايلى ، در نيمه نخست سده چهاردم ، مرز شرقى ماوراء النهر را تشكيل مىداده است . sehcraeser . dem ، 1 ، ص 18 . ) اما اين مرز اندكى پس از آن هرچه بيشتر به طرف غرب كشيده شد و در روزگار ويس خان ، رودخانه ديگر تشكيل مرز نمىداد . به هر حال كنارههاى بخش عليا و سفلاى آبهاى ايلى به دو « مرز » نزديك بوده است . ( 253 ) . احتمالا هر پنج ايماق ، صرفا طوايف كوچكى هستند . شماره 2 را نيز شايد بتوان هبت شرانوت خواند . ( 254 ) . كرته : پيراهن ، قميص ، جامه و قباى يك تهى ، نيمتنه ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 255 ) . اين خواجه بهاء الدين ( هرچند كه گاهى به غلط شيخ بهاء الدين ناميده شده ) بنيانگذار فرقه يا طايفهاى از صوفيان است كه به « نقشبندى » معروفاند . به گفته آقاى بيل ) ytcid . rgoib detneiro ( وى در سال 857 هجرى ( 1453 ميلادى ) در ايران وفات كرده و مؤلف اثرى به نام دليل العاشقين درباره صوفيگرى است . تا اواخر 1886 در بخارا ، پير يا رهبر مذهبى مشهورى به نام ايرنظر خواجه سمرقندى مىزيست . ايرنظر مدعى بود كه از نسل خواجه بهاء الدين است و در آسياى مركزى ، رئيس طايفه نقشبندى محسوب مىشد ( و شايد هنوز هم [ اواخر قرن نوزدهم ( م ) ] باشد . ( 256 ) . عبارت « با وجود آنكه » در جمله فوق ، زائد به نظر مىرسد و مطلب را آشفته ساخته است . ظاهرا منظور اين است كه در مدت نود سال عمارت مير از تعداد اتباع او كه بيت چهار هزار خانوار بودهاند ، كم نشده است . ( 257 ) . 765 ( 9 ) . ( 258 ) . 850 ( م ) . ( 259 ) . اندكى پايينتر ، مؤلف مىگويد وقتى مير خدايداد به زيارت مكه مىرفت ، نود و هفت سال داشت . نود سال براى طول حكومت خدايداد . نود و هفت سال براى طول عمر او ، احتمالا ارقامى غيرواقعى هستند و هدف آن بزرگنمايى رقم بوده است . مردى نود و هفت ساله نمىتوانسته يك سفر زيارتى از كاشغر به مكه و مدينه را به انجام برساند در حالى كه به گفته او ، خدايداد موفق به انجام آن گرديده است . به احتمال كلى ، حكومت وى خيلى كمتر از نود سال بوده . ترتيب سنين وقايع در سرتاسر اين بخش از تاريخ ميرزا ، بسيار سست و غير قابل اعتماد است . احتمالا وى فقط با حدسيات تقريبى - كمى بيش از حدسيات مخبرانش - بدان پرداخته و اگر در مورد شخص برجستهاى مانند الغ بيگ بتواند چندين سال اشتباه كند ، دليلى ندارد كه در مورد بيگهاى معاصر او بيشتر از اين دچار خطا نشود . از آنجا كه كتاب ميرزا حيدر ( تا آنجا كه فعلا مىدانيم ) تنها اثرى است كه تاريخ اين شاخه از مغولان [ چغتايى ( م ) ] را يكجا ارائه كرده ، لذا تاريخ ديگرى را سراغ نداريم