ميرزا محمد حيدر دوغلات
205
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 92 ) . سورهء الملك : آيهء 5 . ( 93 ) . چند سطر از عبارات لفاظى در اينجا حذف شد . - راس . ( 94 ) . سورهء يوسف : آيهء 100 . ( 95 ) . ظاهرا بيگى اسم است . در ترجمهء انگليسى « يك بيگ » خوانده است . ( م ) ( 96 ) . اين اشارهايست به لالههاى سرخى كه در فصل بهار در برخى از قسمتهاى مرغزاران آسياى مركزى ، زمين را مىپوشاند . ( 97 ) . سورهء آل عمران : آيهء 126 . ( م ) ( 98 ) . 765 [ 1363 ميلادى ] . ( 99 ) . نهنگ . لوىئيل - سال نهنگ ( م ) . ( 100 ) . عين الكمال : نگاه به هر چيز نيك و زيبا كه بدان ضرر رساند ؛ چشم زخم ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) . ( 101 ) . نسخه نت تا اينجا افتادگى داشت . ( 102 ) . در ترجمهء انگليسى چنين آورده : از خانه بيمارى رهايى يافتند . ( 103 ) . سورهء بنىاسرائيل ، آيهء 82 . ( 104 ) . مشخص نيست كه اين همراهى اولين بار در كجا انجام گرفته : و من نمىتوانم اين اسامى را رديابى كنم . به نظر مىرسد كه سپاه جته به دره زرافشان حمله كرده و اگر چنين بوده باشد ، يام مىتواند نماينده جام در جنوب غربى سمرقنده و قبه متن نماينده ميتن در شمال غرب آنجا محسوب گردد . كر نيز ممكن است ، كز يا گز خوانده شود . [ توضيح آنكه در ترجمه انگليسى به جاى گرمسير ، فقط « كر » آورده است . ( م ) ] ( 105 ) . حرگه : به معنى حلقه زدن و صف كشيدن مردم و حيوانات باشد . ( برهان قاطع ) ( م ) ( 106 ) . شايد منظور اين باشد : آنها نمىخواستند از تيمور و حسين اطاعت كنند . - راس . ( 107 ) . 765 [ 4 - 1363 ميلادى ] . ( 108 ) . يعنى : با پيمانه پادشاهى سلاطين تركستان او را معرفى نمودند . - راس . ( 109 ) . از اندرخود يا اندخوى . ( 110 ) . در ترجمه انگليسى مطالب درهم آميخته و عبارت به اين صورت درآمده : « و چون امير تيمور با پدر امير حيدر [ حميد ( م ) ] مناسابات دوستانه داشت ، به دليل آنكه كياستش از صيقل سالها تجربه جلا يافته بود ، او را به جشن دعوت كرد و با او و با اميرحسين در باب آزادى امير حميد و اسكندر اوغلان مشورت كرد . ( م ) معناى عبارت عربى نيز چنين است : دوستى پدران موجب نزديكى پسران است . ( م ) ( 111 ) . در نسخه نب ، در حاشيه نوشته شده : « اين بيت سهل ممتنع است . » ( م ) ( 112 ) . سورهء الحجرات : آيهء 12 ، همانا برخى گمانها گناه است . ( 113 ) . قسمت اوّل عبارت عربى يعنى : « قضاى الهى بازگشت ناپذير است » و قسمت دوم سورهء الرعد ، آيهء 41 . ( 114 ) . در نسخه انگليسى ، ابتدا « فصل چهاردهم » آورده است . ( م ) ( 115 ) . چيزى از جنگ لاى - يعنى گل يا باتلاق - دانسته نيست . ظاهرا جنگى بوده در ساحل راست سيحون ، ميان چناز و تاشكند ( قديم ) . پتى آن را » sreibruob sed elliatab « ترجمه كرده است . ( 116 ) . در ظفرنامه : « چمن خار نماى گلآراى » آمده است . ( م ) ( 117 ) . مكاره : ناپسندها ، مكروهات ، رنجها ، سختيها ( فرهنگ فارسى معين ) ( م ) ( 118 ) . اين محل بايستى در نزديكى كناره چپ سيحون ، به فاصله اندكى از پايين خجند واقع شده باشد و احتمالا محلى است كه در بالا ( ص 41 متن ) اقارقمار خوانده شد . ( 119 ) . برخى از نسخ خطى ظفرنامه مىگويد كه آنها در خجند از سيحون گذشتند .