ميرزا محمد حيدر دوغلات

206

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 120 ) . توره : بخاو آهنى كه بر دست و پاى ستور گذارند . جركا : سلك و صف و قطار . ( لغت‌نامه ) ( م ) . ( 121 ) . مورچل - مورچال ( فرهنگ فارسى معين ) . مورچال بر وزن گوشمال ، گودالى را گويند كه به جهت گرفتن قلعه در اطراف آن كنند . ( برهان قاطع ) ( م ) . ( 122 ) . عيّوق : ستاره‌ايست خرد روشن ، سرخ رنگ ، به طرف راست كهكشان كه پيرو ثريا باشد . ( لغت‌نامه ) ( م ) . ( 123 ) . قنبل : گروه مردم ( م ) . ( 124 ) . هراول : فوجى كه از همه پيش باشد ( لغت‌نامه ) ( م ) . ( 125 ) . سورهء التّوبة : آيهء 25 . ( 126 ) . بابر غالبا به اين سنگ جدهء خرافى اشاره كرده است . به گفته ارسكين ، اين سنگ را اعراب حجر المطّار يا سنگ باران ، تركان يده‌داش و ايرانيان سنگ ده مىخوانده‌اند . مؤلف كمى پايين‌تر ، از جده به عنوان يك جادوگر ياد مىكند . خاصيت اين سنگ فراهم آوردن موجبات ريزش باران يا توقف آن بوده است ؛ اما اصل سنگ كه از نوح به يافث رسيده بوده ، به مرور زمان ، يا گم شده و يا نام خدا كه بر روى آن بوده ، ساييده شده است . « به هر حال در نظر ديگران نيز همين خاصيت را داشته و در ميان تركان هنوز به نام مذكور ، معروف است و اينها با استفاده از برخى خواص اسرارآميز سنگ اصلى كه از نوح به پسرش رسيده بوده ، بر تصديقات موهوم آن ، افزوده‌اند . » مير عزت اللّه كه از سوى موركرافت به آسياى مركزى رفته بوده ، از سنگ جده به عنوان يكى از شگفتىهاى ياركند سخن گفته است ، ارسكين مىنويسد « به گفته او اين سنگ از سر اسب يا گاوى برداشته شده و سابقا در برخى مراسم مورد استفاده بوده و سنگ مذكور لزوما توليد برف يا باران مىكند . مسئول انجام مراسم را يده‌چى مىنامند . عزت اللّه اگرچه مانند بابر اعتقاد خود را به خواص اين سنگ اظهار داشته ، اما اقرار مىكند كه شخصا شاهد آثار آن نبوده است . » ( بابرنامه ، مقدمه ، ص 47 ؛ همچنين ترجمه كلاپروث از عزت اللّه در مجله آسيايى ) egitaisa . gam ( ، 2 ، ص 23 ) . در حبيب السير موردى به تولى پسر چنگيز خان نسبت داده شده كه وى در 1230 هنگام تهاجم به چين ، زمانى كه از سوى دشمن شديدا تحت فشار قرار گرفته ، براى ريزش برف جهت اختفاء ، به سنگ جده ( در اينجا سنگ يده ) متوسل شده است . ( ر . ك : پرايس در tsih . ham ، 2 ، ص 542 ، وى اين كلمه را « سنگ رگبار » ناميده است . ) در اينجا بايد گفت كه كلمه جده ارتباطى با جده ندارد . به گفته سريول ، جده در واقع ترياق يا پادزهرى است كه بيشتر در سده‌هاى ميانه ، اعراب و ديگران آن را به كار مىبرده‌اند . اين پادزهر ماده سفتى است كه معمولا در بدن حيواناتى پيدا مىشود كه گفته شده خاصيت پادزهرى دارند . وى مىافزايد « اين پادزهر گاهى سنگ مار ناميده مىشده و اشتباها تصور گرديده كه در كلّه مار موجود است . » ( فهرست معانى ) yrassolg ( ، ص 63 ) . يادداشت كاملى در مورد سنگ جده ، شامل برگزيده‌هاى متعددى از مؤلفين شرقى را مىتوان در esrep ne slognom sed . tsih ( تاريخ مغولان در ايران ) ، اثر كاترمر ، ص 428 ، پيدا كرد . ( 127 ) . خرداد ماه ( م ) . ( 128 ) . طبل ، كوس ( م ) . ( 129 ) . در ترجمهء انگليسى « حيوانات زمين » آورده . قدما تصور مىكردند كه كره زمين بر روى شاخ گاوى قرار گرفته و منظور مؤلف از گاو زمين ، همين بوده است . ظاهرا مترجم انگليسى در اين مورد اشتباه كرده است . ( م ) ( 130 ) . يعنى لشكر تيمور و حسين . ( 131 ) . كرّناى : نوعى شاخ يا شيپور . پتى دلاكروا مىگويد كه آن شيپورى بوده به طول هشت پا كه مورد استفاده لشكر