ميرزا محمد حيدر دوغلات
198
تاريخ رشيدى ( فارسي )
درياچه نيزار » است . شان - شان نيز نامى چنين براى ناحيه لوب محسوب مىگردد . ( بللو در گزارشى از ياركند ، صص 29 - 27 ؛ فورسيث در s . g . r . j 1877 ، صفحهء يك به بعد ، پرژوالسكى در ronbol ot ajluk ( كولجا به لوب نور ) صص 77 - 76 ؛ برتشنيدر در sehcraeser . dem ، 2 ، ص 191 و 344 ) . ( 22 ) . شايد اىگول ، كه در نقشههاى جديد ، در مجاورت آقسو نشان داده شده است . [ احتمالا مترجم انگليسى ، حرف اضافه « ب » را كه با نام مذكور سر هم آمده ، يعنى به صورت « باى گول » اشتباها جزو همان نام تلقى كرده است . البته در مورد صحت « آى گول » صد در صد مطمئن نيستم ، اما به احتمال زياد منظور همين نام اخير بوده كه به معنى « چشمه ماه » است . ( م ) ] ( 23 ) . يعنى شيخ وفات يافت . ( م ) ( 24 ) . سورهء التوبة : آيهء 36 در متن اصلى « قاتل المشركين » آورده . ( م ) ( 25 ) . دكتر بللو اين نام را سنغوى بوكه خوانده است ( گزارشى از ياركند ، ص 148 ) . ( 26 ) . در نسخه نت حدود شش برگ افتادگى هست . ( م ) ( 27 ) . بللو ( از روى گزيده تاريخ رشيدى و نه ترجمه آن ) اين داستان را با اندكى اختلاف نقل مىكند و در پايان مىگويد : « تغلق تيمور در اين هنگام بيست ساله بود و ده سال بعد از آن در 764 هجرى ( 1362 ميلادى ) درگذشت . » ( گزارشى از ياركند ، ص 148 ) . ( 28 ) . بايد نوه باشد . [ در ترجمه انگليسى ، ايسان بوغا خان حذف شده و به همين جهت گفته كه بايد نوه باشد . ( م ) ] ( 29 ) . 761 ( م ) . ( 30 ) . سال موش ( م ) . ( 31 ) . وى در سال 738 هجرى درگذشت ، كه در اين صورت تا 761 مدت بيست و سه سال خواهد بود ؛ در حالى كه در تمام متون ظفرنامه موجود در موزه بريتانيا ، سى و سه گفته شده است . ( 32 ) . جانقى : مشورت ، كنگاش كردن و مصلحت و صلاح ديدن جمعى باشد با هم . ( لغتنامه ) ( م ) . ( 33 ) . اوماق ظاهرا همان اويماق به معنى قوم و قبيله است . ( م ) ( 34 ) . كراى ياكرائيت ( ت آخرى صرفا علامت جمع منقولى است ) معمولا قبيلهاى منقولى توصيف شدهاند و به گفته دكتر اردمان ، رشيد الدين آنها را در فهرست قبايل منقول جاى داده است . اما سر هاورث با ارائه دلايلى معتقد است كه آنها ترك مىباشند و همچنين ايشان را همان قوم قرغيز يا « هاكاس » چينىها و يا يكى از اقوام آنان مىداند . قبل از ظهور چنگيز خان ، بخش اعظم مغولستان جنوبى و مركزى در تصرف آنها قرار داشت و در واقع اينان مردمى بودند كه وانگ خان پرسترجان بر آنان حكم مىراند . به همين جهت در تاريخ سدههاى ميانه شهرت داشتهاند . تقريبا در آغاز سدهء سيزدهم ، چنگيز خان آنها را مطيع خود ساخت و پس از آن چنان پراكنده شدند كه اجزاى قبايل ايشان در تمام نواحى مغولستان و تا غرب سرزمين كه امروزه « استپهاى قرغيز » نام دارند ، پيدا مىشوند . در نيمه دوم سده دوازدهم ، اينان شايد نيرومندترين مردم چادرنشين شمال آسيا بودند و بدون ترديد مردمى هستند كه قوم مهم ديگرى يعنى اويغورها را از شمال غربى مغولستان بيرون كرده و آنان را به سوى جنوب راندهاند . ( ر . ك : هاورث s . a . r . j [ مجله انجمن سلطنتى آسيايى بريتانياى كبير و ايرلند ، لندن . ( م ) ] ، 1889 ، ص 361 و بعد از آن ؛ و اردمان ، 1841 , nasak , emmatsreklov , . cte nehcsikrut . . . red thcisrebu ( 35 ) . در بعضى از متون به جاى اركنوت ، شايد بتوان آن را ازكنوت خواند ، اما قبيله مورد نظر نمىتواند غير از الكنوت فهرست دگينه ( sengiuged ) يا الخنود ( donohklo ) هاورث بوده باشد . مؤلف اخير از شش قبيله - قنقرات ، انكيراس ، الخنود ، قارانوت ، قورولات يا قورلوت و ايلكيجين - نام مىبرد كه تحت نام قنقرات ،