ميرزا محمد حيدر دوغلات
199
تاريخ رشيدى ( فارسي )
اتحاديهاى را تشكيل مىدادهاند . آنان ريشه تركى داشتند و در شمال مغولستان ساكن بودند . اين نام در تزكات تيمورى ، اركنوت و در فهرست رشيد الدين ، الكنوت نوشته شده است . نويسنده اخير آنان را در گروه تاتار جاى داده است . ( ر . ك : به هاورث ، تاريخ منقولان ، 1 ، ص 307 ، دگينى ، . . tsih - snuh sred ( تاريخ هونها ) ، 3 ، ص 3 ؛ ديوى ، rumit fo setutitsni ( تزكات تيمورى ، ص 19 و اردمان مذكور در فوق ) . ( 36 ) . قانغلى يا قانقلى ، در ايام ظهور منقلان ، يكى از قبايل مهم ترك بودند كه سرزمين آنها در شمال ماوراء النهر ميان سرزمين قپچاقها در غرب و مغولستان در شرق قرار داشت . ظاهرا آنان بيشتر با قپچاقها درآميخته بودند و به تصور هاورث ، نياكان نوگاى فعلى و برخى از قبايل تركمن بودهاند . ابوالغازى از قانقلى به عنوان كسانى سخن مىگويد كه در روزگار پيش از استيلاى منقول در كنار رودخانههاى چو و تالاس [ طراز ( م ) ] مىزيستهاند . به گفته دكتر برتشنيدر ، چينىها غالبا در آثار تاريخى خود در دورهء منقولها از آن سخن گفتهاند ، اين نام معمولا نماينده كانگ - لى ، يا گاهى ايلانگ - لى بوده است . سلسله چينى كين در اوايل قرن يازدهم [ ميلادى ( م ) ] اين قبيله را مىشناخته و گفته شده كه يكى از رؤساى آنان توانسته بوده دست نشاندگى امپراتور چين را به دست آورد . آنان مردمى جنگجو بوده و در دوران بعدى به عنوان سپاهى و حتى سردار ، در خدمت خانان مغول قرار گرفتند . رشيد الدين قانقلى را نيز در گروه تركان جاى داده است . ( هاورث ، تاريخ منقولان ، 1 ، ص 18 ، برتشنيدر ، 1 ، ص 301 ؛ ابوالغازى ، ص 38 ؛ اردمان مذكور در فوق . ) ( 37 ) . منظور لشكر شهر كش ( شهر سبز ) است . ( م ) ( 38 ) . در ترجمه انگليسى ، اين بخش با عنوان « فصل پنجم » آغاز شده . ( م ) ( 39 ) . تدبير بر شجاعت مقدم است * تدبير در مرحله اول و شجاعت در مرحله دوم است هرگاه شخص اين دو را توام داشته باشد * به هر مرتبهاى از بزرگى مىتواند دست يابد ( 40 ) . در اينجا مطلب با عبارات مسجع و اشعار بيشترى ادامه مىيابد كه از ترجمه آن صرفنظر شد . عبارات مذكور ، در مورد برترى تدبير بر شمشير است . [ توضيح مصحح انگليسى در حذف عبارات « و دوم . . . چو درياى ريگ » ( م ) ] . ( 41 ) . جاش : دل ، اضطراب دل . ( لغت نامه ) ( م ) . ( 42 ) . چول : بيابان ( م ) . ( 43 ) . [ در ترجمهء انگليسى به جاى حضرت صاحب قران ، امير تيمور آمده و چنين توضيح داده شده : ( م ) ] معروف به تمرلان ، تيمور لنگ ، و غيره . در كليه متون ظفرنامه ، همه جا از او با عنوان « صاحب قران » ياد شده ؛ اما من قصد دارم همه جا او را « امير تيمور » بنامم كه نه تنها درستش همين است ، بلكه براى تشخيص او از تيمورهاى ديگر نيز كفايت مىكند . ماژور استوارت در ديباچه ملفوظات تيمورى ، « صاحب قران » را « ارباب مقرون به سعادت » ترجمه كرده است . ( 44 ) . سورهء آل عمران : آيه 159 . ( 45 ) . [ در ترجمهء انگليسى ، جمع كثيرى « از فوج كشمير » اضافه گرديده و راجع به آن چنين توضيح داده شده : ( م ) ] تمامى متون كلمه كشمير را دارند و در قرائت آن ترديدى نيست . مشكل درباره امر مذكور است . ظاهرا تا حدودى غيرممكن است تصور شود كه فوجى از كشمير در خدمت خانان مغول بوده باشند . بدون ترديد بودائيان كشمير با بودائيان تركستان شرقى و به ويژه با بودائيان ختن رابطه داشتهاند ؛ و احتمالا تعدادى از آنها به خدمت خانان راه يافتهاند ، اما اگر سپاهى بودهاند بايستى متفاوت با كشميريان امروزى بوده باشند . احتمالا بيگانگانى كه از خارج كشمير به آن سرزمين وارد مىگشتند ، كشميرى ناميده مىشدند و اگر چنين بوده باشد ، احتمالا در ميان آنان هندوها و ديگران نيز با مقتضيات كامل نظامى به عنوان افراد جنگى ثبت نام