ميرزا محمد حيدر دوغلات
159
تاريخ رشيدى ( فارسي )
در اطراف و اكناف تاخت و باخت كنم . لشكر شما را از اولجه 373 به تمام سير سازم ، همراه لشكر به ملازمت به كاشغر برسم . اين دمدمه مير جبار بيردى ، ميرزا ابابكر را درگرفت . كوچ او را مع تمام خلايق آقسو با « 1 » كاشغر آورد و لشكر ده هزار به مير جبار بيردى همراه كرد كه در آن نواحى هرچه از وى باقى مانده باشد همراه درهم آورد و متوجه كاشغر شود . مير جبار بيردى لشكر ميرزا ابابكر به سرباى « 2 » و كوسن برد . در آن حدود تاخت چند كرد و خيل « 3 » برد . چندانكه قياس كرد كه ميرزا ابابكر به كاشغر رسيده باشد از لشكر گريخت و لشكر ميرزا ابابكر خايب و خاسر بازگشت و به كاشغر رفت . مير جبار بيردى در آن حدود آقسو مىبود . از اين احوال پريشانى تمام « 4 » به منصور خان راه يافت نوعى كه عجز بسيار دست داد و از قصد مير جبار بيردى پشيمان شد « 5 » . مير جبار بيردى خال منصور خان بود و از خواهر وى ، صاحب دولت بيگم ، منصور خان شده « 6 » بود . در خلال اين حال خبر مير جبار بيردى رسيد . « 7 » منصور خان ، كسان فرستاد و اعتذار نمود و عهد و مواثيق كرده مير جبار بيردى را آورد . از آنچه پدرش سلطان احمد خان كرده بود بيشتر رعايت كرد . بعد ما كه مير جبار بيردى به ملازمت منصور خان رسيد ، مهم « 8 » منصور خان فى الجمله رونقى گرفت . در آن ايام از ساير الناس ، از هر قومى ، مخالفتى ظاهر شد « 9 » و آن را به نوعى كه ميسر مىشد تسكين مىدادند . تفصيل اين جمله بعد از آنكه مفصلا به خاطر نيست ، تطويل تمام دارد . بالجمله در خلال اين احوال خبر « 10 » مخالفتها كه در مغولستان ميان سلطان محمود خان و سلطان سعيد خان و سلطان خليل سلطان واقع شد رسيد . منصور خان به مغولستان ( 74 پ ) برآمد . بار ديگر با عم خود سلطان محمود خان ملاقات كرد . در « 11 » مجلس عم بزرگوار با سلطان سعيد خان و سلطان خليل سلطان كه برادران خرد « 12 » منصور خان بودند ملاقات كردند .
--> ( 1 ) . نت : به . ( 2 ) . نت : به سر وى . ( 3 ) . نت : حيل . ( 4 ) . نت : قيام . ( 5 ) . نت : شده . ( 6 ) . نت : - شده . ( 7 ) . نت : - در خلال . . . رسيد . ( 8 ) . نت : - مهم . ( 9 ) . نت : مىشد . ( 10 ) . نت : اخير . ( 11 ) . نت : و . ( 12 ) . نب ، نت : خورد .