ميرزا محمد حيدر دوغلات
160
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بعد از آنكه از هم جدا شدند سلطان محمود خان در مغولستان نتوانست بود ، مهم مغولستان را سر نتوانست كرد ، متوجه ماوراء النهر شد ، چنان كه مذكور شده است و شهادت يافت . چون رفتن سلطان محمود خان را به ولايت ، منصور خان شنود متوجه برادران شد . اين هر دو سلطان با قرغيز و باقى « 1 » ماندههاى مغول در مغولستان بودند كه منصور خان رسيد . در چارون چالاك نام موضعى اتفاق مصاف افتاد . جنگى صعب كردند . منصور خان غالب آمد . اين هر دو برادر گريخته به ولايت 374 رفتند . چون به اندجان رسيدند ، حاكم اندجان ، سلطان خليل را كشت . سلطان سعيد خان گريخته به كابل رفت . شرح اين حال در دفتر دويم مشروح است و در ذكر سلطان سعيد « 2 » خان نيز گفته خواهد شد . « 3 » منصور خان هر كه در مغولستان بود از قرغيز و غيره ، تمام مردم را كوچانيده با چاليش 375 و طرفان برد . چون قرغيز تمام فتنههاى مغولستان است ، به خديعت اكثر ايشان [ را ] به قتل آورد . قليلى از ايشان گريخته به مغولستان رفتند و بعد از آن با قاليماق تاختها كرد . اكثر غالب آمد . مهم خان تمشيت تمام يافت . اما برادران گاهى مخالفت مىكردند . از جمله ايمن خواجه سلطان در مقام مخالفت شد . دو بار تسكين مخالفت او كرد و چيز نگفت . بار سيوم كه مخالفت كرد او را گرفته با ياركهاتكه « 4 » سپرده حكم قتل او كرد . وى ايمان خواجه سلطان را در جايى پنهان « 5 » كرد ، به خان عرض كرد كه مهم او را كفايت كردم . چون سالى بر اين برآمد باباجاق سلطان كه وى نيز برادر منصور خان است از منصور خان گريخت « 6 » و با باى و كوسن آمد . باى و كوسن از آن زمان كه ميرزا ابابكر و جبار بيردى او را ويران كرده بودند يابس و ويران افتاده بود . باباجاق سلطان آمد و زراعت كرد و قلعه او را ( 75 ر ) آنچه ويران شده بود فى الجمله مرمت « 7 » كرد . منصور خان بر سر باباجاق سلطان « 8 » آمد ، اولا به نصيحت پيش آمد و به سخن صلح و اتفاق اختتام نمود . باباجاق سلطان گفت كه من
--> ( 1 ) . نت : سلطان يافت قرخيز و غرباقى . ( 2 ) . نت : - خان گريخته . . . سعيد . ( 3 ) . نگ : - و در ذكر . . . شد . ( 4 ) . نت : ياراتكه . ( 5 ) . نت : نهان . ( 6 ) . نت : گريخته . ( 7 ) . نت : هزيمت . ( 8 ) . نت : - بر سر باباجاق سلطان .