ميرزا محمد حيدر دوغلات
137
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بيان كردن لازم مىنمايد . ( 64 ر ) به وقتى كه سلطان يونس خان از خراسان بار دويم آمد ، مير سيد على وفات كرده بود و سانيز ميرزا به يونس خان « 1 » التجا برده چنان كه مذكور شده است . يونس خان در آن ايام به كاشغر آمد و « 2 » شد بسيار كرده در آن زمان خان ، امير ضياء الدين را كه از سادات معتبر كاشغر است با بدخشان پيش شاه سلطان محمد بدخشى فرستاد كه خواستگارى مخدرهء از مخدرات عفت او كند . شاه سلطان بدخشى « 3 » از نسل اسكندر ذو القرنين فيلقوس رومى 337 است . اسكندر بعد از استخلاص بلاد عالم با حكما مشورت فرمود كه جايى « 4 » پيدا سازند كه سلاطين روزگار را دست « 5 » از آن كوتاه باشد تا نسل خود را در آنجا گذارد . « 6 » حكما بدخشان را اختيار كردند و دستور العمل نوشتند كه مادام كه اين دستور العمل به كار دارند كس از ايشان اين ولايت را انتزاع نتواند كرد . از زمان اسكندر تا زما شاه سلطان محمد هيچ كس با بدخشان متعرض نشد ، همچنان بطنا بعد بطن در سر ملك مىبودند . چون دور شاه سلطان محمد بدخشى رسيد ، وى دستور العمل اسكندر 338 را فرو گذاشت كرد . شاهى بود در غايت طبع و « 7 » نهايت ظرافت . ديوان شعرى دارد در غايت خوبى ، لعلى « 8 » تخلص كرده است . او را ظرافت و لطافت بر اين داشت تا آن دستور العمل را به مقتضاى طبع بدل كرد . و شش دختر داشت ، يكى با سلطان مسعود كابلى كه « 9 » از نسل امير تيمور بود داد . ديگرى را « 10 » به سلطان ابو سعيد ميرزا داد ، از وى پسرى شد ابابكر ميرزا نام ، وى در آخر بعد از ميرزا سلطان ابو سعيد ، با سلطان حسين ميرزا مصافها كرد « 11 » و خللها در ملك ميرزا سلطان حسين آورد كه شرح آن در تواريخ مير خواند و خواند « 12 » مير هروى مشروح است . و دختر سيوم را به « 13 » ابراهيم برلاس داد كه از وى جهانگير برلاس شد . در آخر دولت جغتاى ، وى ركن « 14 » اركان سلطنت بود و دختر چهارم كه شاه بيگم باشد ، او را به
--> ( 1 ) . نت : - بار دويم آمد . . . خان . ( 2 ) . نب : - و . ( 3 ) . نت : - فرستاد كه خواستگارى . . . بدخشى . ( 4 ) . نت : + كه . ( 5 ) . نت : - روزگار را دست . ( 6 ) . نت : + و . ( 7 ) . نت : در طبع غايت و . ( 8 ) . نت : بعلى . ( 9 ) . نت : - كه . ( 10 ) . نت : بود و ديگر را . ( 11 ) . نت : كرده . ( 12 ) . نب ، نت : خوانده . ( 13 ) . نت : با . ( 14 ) . نت : - ركن .