ميرزا محمد حيدر دوغلات

131

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مهم ميرزا ابابكر بعد از استخلاص ختن « 1 » قوت گرفت ، هرچند امرا در مهم ميرزا ابابكر انديشه مىكردند و به عرض مىرسانيدند كه ميرزا ابابكر كه از اول تا آخر مهم او تمام به مخالفت ادا مىبايد ، وى را بر كسى ابقا « 2 » نمىباشد ، او « 3 » ياركند را « 4 » دزديده گرفت ( 61 پ ) و عذرهاى نامسموع گفت و بعد از آن چشم عمر ميرزا را كاويد . ديگر خان نظر و قول نظر را كشت ، از چنين كسى چگونه چشم وفا توان داشت ؟ وى هميشه در آرزوى كاشغر است و همگى همت او آن است كه اين ممالك را يك قلمه 330 سازد « 5 » . هرچند از اين ابواب « 6 » به عرض محمد حيدر ميرزا مىرسانيدند ، محمد حيدر ميرزا به مقتضاى شفقت عمويت در فكر آن تساهل مىورزيد و حرم او كه مادر فرزندان باشد و مادر ميرزا ابابكر هم بود ، جماك آغا ، بر خلاف رأى امرا به عرض مىرسانيد كه وى فرزند شماست . ياركند را يكى از امراى شما داشت ، چون ياركند پاى تخت پدرش به وى احق بود ، شما به وى نداديد ، اگر خود گستاخى كرد و به كرم شما اعتماد نمود چه شد كه امرا او را به شما بد مىنمايند و ختن نيز ديگرى « 7 » داشت ، اگر به جاى ديگران وى باشد ، چه عيب دارد ؟ همچنان « 8 » هر فعل ميرزا ابابكر را به نوعى تقرير مىكرد كه محمد حيدر ميرزا را از آن تسلى حاصل مىشد . اما آنكه مخالفت را آشكار كرد و جماك آغا به عرض رسانيد كه از جهت امرا ، وى مخالفت مىكند كه امرا او را به شما بد مىنمايند و در خفيه با ميرزا ابابكر گفته مىفرستاد كه چرا مخالفت مىكنى ، عذر تو را چنين مىگويم ، ميرزا ابابكر را سخن موافق مقصود بود . اين نيز همين « 9 » سخن را فرستاد كه تا امرا باشند ، من به خدمت مبادرت نمىتوانم كرد . « 10 » چه ايشان به من بد شده‌اند ، تقبيح احوال مرا به عرض مىرسانند « 11 » ، اگر امرا را اخراج فرمايند من همان فرزند ، بلكه بنده‌ام . محمد حيدر ميرزا از ساده‌دلى اكاذيب او را تصديق نمود و امرا را اجازت داد « 12 » . چون امراى معتبر را اخراج

--> ( 1 ) . نت : - ختن . ( 2 ) . نت : ايضا . ( 3 ) . نب ، نت : + را . ( 4 ) . نت : - را . ( 5 ) . نت : سازند . ( 6 ) . نت : - ابواب . ( 7 ) . نت : و خود نيز ختن ديگرى . ( 8 ) . نت : همچنين . ( 9 ) . نت : + چنين . ( 10 ) . نت : + گر . ( 11 ) . نت : رسانند . ( 12 ) . نت : نمود .