ميرزا محمد حيدر دوغلات

122

تاريخ رشيدى ( فارسي )

يك ديگر هيچ ترددى نداشتند 320 خان بىتردد به حدود تاشكند آمد و مردم مغول كه در ملازمت خان بودند به خفيه كس پيش شيخ جمال خر فرستادند متضمن مخالفت خان . وى بعد از تأكيدات متوجه خان شد ، يعنى خان را ملازمت مىكنم . چون شيخ جمال خر نزديك اردو « 1 » رسيد ، « 2 » مردمى كه پيش خان بودند همه پيش وى « 3 » رفتند . خان تنها ماند . خان از هر كس مىپرسيد كه اين مردم كجا مىروند ، جواب مىگويند و از پيش مير « 4 » شيخ جمال مىروند . شيخ جمال خر نزديك نقاره خان و توغ خان « 5 » آمد ، سوار ايستاد . در پيش خان هيچ كس نبود . فرستاد ، خان را گرفت بلكه همين ملازمان ، خان را گرفتند . شيخ جمال ، ( 57 پ ) خان را اين چنين آسان گرفت و در بند كشيد يك سال در بند بود و تمام الوس مغول به شيخ جمال بود . حرم خان كه مادر فرزندان خان بود ايسان دولت بيگم كه سابقا مذكور شد كه مادر مهرنگار خانيم « 6 » كه به سلطان احمد ميرزا در آن زمان داده بودند و قتلق نگار خانيم كه به ميرزا عمر شيخ داده‌اند ، اين ايسان دولت بيگم را مادر اين « 7 » دو خانيم بود ، شيخ جمال خر به يكى از مردم معتبر خود بخشيد . چون اين خبر را با بيگم گفتند ، هيچ جزع نكرد ، بلكه رضا شد و آن شخص خواجه كلان نام داشت ، با وى رضاى بيگم را گفتند ، بسيار خوش شد . بيگاه آمد ، ملازمان او بيرون ايستادند . « 8 » وى خود درون درآمد « 9 » و پيش از آن بيگم به داهان « 10 » مقرر كرده بود ، داهان درها « 11 » محكم بستند . چون بيگم معلوم كرد كه داهان درها را بستند . بيگم و داهان جستند ، خواجه كلان را فرو گرفتند ، به زخم گزلك خواجه كلان را كشتند . صباح كشته او را بيرون انداختند ، چون مردم مرده را ديدند به شيخ جمال خر رفته گفتند « 12 » . شيخ جمال كس فرستاد از بيگم پرسيد . بيگم گفت من حرم سلطان يونس خان باشم ، شيخ جمال مرا با ديگرى مىبخشد ، اين در شرع و مسلمانى روا باشد « 13 » ؟ من او را كشتم تا شيخ جمال

--> ( 1 ) . نگ : - اردو . ( 2 ) . نت : نزديك او رسد . ( 3 ) . نت : پيش و از . ( 4 ) . نت : - مير . ( 5 ) . نت : نزديك بقارت وقوع خان . ( 6 ) . نت : + را . ( 7 ) . نت : مادرين . ( 8 ) . نگ : - ملازمان . . . ايستادند . ( 9 ) . نگ : + و دهان او را ديد كه بيرون ايستاده‌اند . ( 10 ) . نت : دهان . ( 11 ) . نت : + را . ( 12 ) . نت : گفته‌اند . ( 13 ) . نت ، نگ : نباشد .