ميرزا محمد حيدر دوغلات

113

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مير پير حاجى كونجى كه در آن زمان امارت تومان كونجى به دو تعلق بود و استقلال تمام داشت ، « 1 » عقد نكاح بست و نام او ايسان دولت بيگم بود . خان را از وى سه فرزند « 2 » شد هر كدامى محلش « 3 » به شرح خواهد آمد و امراى بيگجك كه در ايسيغ گول بودند مير پير حق بردى مرده بود ، برادر زاده‌اش مير ابراهيم به جاى وى نشسته ، وى نيز آمده به خان ملحق شد . خان را جمعيتى دست داد اما چون امراى مذكور مدت‌ها شده بود كه به سر خود روزگارى گذرانيده بودند ، رعايت آداب خادم مخدومى را چنان كه شايد و بايد به جاى نمىآوردند و خان به همه حال به ايشان مىساخت . چون چندين سال بر اين منوال گذشت ، خان متوجه كاشغر شد . امير سيد على در آن زمان بغايت مسن شده بود ، چنان كه قوت او در پشت زين قيام را وافى نبود . به ايسان « 4 » بوغا خان كس فرستاد و به قلعه كاشغر متحصن شد . ايسان بوغا خان در آن زمان در يلدوز مغولستان كه در حدود شرقى « 5 » مىباشد به ايلاق « 6 » 302 رفته بود ، چون اين خبر به ايسان بوغا خان رسيد جمعيت لشكر كرده شصت هزار كس جمع شدند . از يلدوز به يازده روز به كاشغر رسيد . شش هزار كس همراه رسيدند ، باقى همه در راه ماندند . مير همراه شده برآمدند . سى هزار كس در ملازمت مير بودند . در خوان سالار ، سه سخى كاشغر است به طرف آقسو ، مصاف دست داد « 7 » در غايت صعوبت . آخر الامر ، ظفر ايسان بوغا خان و امير سيد على را بود . يونس خان گريخته برآمد . اهل و عيال خان همه به دست مير سيد على افتاد . در آن زمان مهر نگار خانم كه اسن ( 53 پ ) فرزندان يونس خان است از « 8 » ايسان دولت بيگم ، مرضعه 303 بود . مير ايشان را يراق داده از عقب خان بفرستاد . چون يونس خان به مغولستان برآمد ، مردم از وى متفرق شدند ، چنان كه خان در مغولستان نتوانست بود . كوچ در مغولستان گذاشته خود متوجه خراسان شد ، پيش ميرزا سلطان ابو سعيد رفت . خان چنان خراب حال « 9 » شده بود كه هيچ چيز نيافت كه به ميرزا

--> ( 1 ) . نب : + خان . ( 2 ) . نگ : پسر . ( 3 ) . نت : مجلس . ( 4 ) . نت : ايسا . ( 5 ) . نت : شراقى . ( 6 ) . نگ : - ايلاق . ( 7 ) . نت : آقسو دست مصاق داد . ( 8 ) . نت : - از . ( 9 ) . نت : + چنان .