ميرزا محمد حيدر دوغلات

98

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مىشده‌اند ، پس توره را به ميرزا آموخته برگرديم . ميرزا از اين سخن منفعل شدند ، مير توره را نياموخته است . القصه ، مير به مكه رفتند . وقتى پدرم - برّد اللّه مضجعه - « 1 » به خراسان رفت كه آن به شرح در دفتر ثانى مذكور است ، در خراسان يكى از امراى سلطان حسين ميرزا ، سلطان على برلاس نام مردى پير ، قريب صد سال حيات او بود و پيش ميرزا بسيار معتبر بود . پدرم از اجداد و احوال وى پرسيد ، گفت پدرم شاه حسين برلاس نام داشت ، از برلاس مغول بود . مير خدايداد نام ، ميرى معتبر از مغولستان همراه شده آمد . چون او اين حكايت گفت ، پدرم بيشتر متوجه شد ، ( 46 ر ) به شرح تمام از وى استفسار نمود . وى گفت كه من در صغر سن بودم كه مير خدايداد متوجه مكه شد . پدرم به امير همراه شد زيرا كه به امير صورت « 2 » ملازمت تمام « 3 » داشت . از مغولستان گريخته آمديم ، همچنان شهر به شهر مىرفتيم تا به شرف زيارت شريف حرم مكه مشرف شديم . چون « 4 » مراجعت كرديم ، چند روزه راه آمديم ، مير از مدينه پرسيد ، گفتند مدينه به طرف ديگر بماند . مير بسيار مغموم شد ، گفت من از راه دور و سخت نامحصور آمده‌ام روضهء مطهرهء رسول خداى را - صلّى اللّه عليه و سلّم - طواف ناكرده برگشتن بغايت بعيد است . 266 آنچه احمال و اثقال و ملازمان بودند همه را همراه قافله اجازات داد و بر فرزندان و مغولستان مكاتبات و مراسلات و حكايات ارسال داشت ، از آن جمله كلام الهى امروز « 5 » به دست بنده معد است كه ابا عن جدّ به اين كمينه رسيده است . در خاندان ما تبرك « 6 » آن را نگاه مىداشته‌اند . بالجمله مير و حرم ايشان جريده متوجه مدينه شدند و عربى را تقبل بسيار كردند كه قلاوزى 267 نمايد . پدرم مرا همراه كرده در ملازمت مير روان شديم . بعد از قطع مسافت بعيد به مدينه رسيديم . مير به طواف روضه مقدسه نبويه - عليه افضل الصلوات - مشرف شد . شب در منزل حقير « 7 » نزول كرديم . چون شب شد ، در مير تغيرى

--> ( 1 ) . نگ : وقتى پدرم رحمت خدا بر او باد . ( 2 ) . نگ : - صورت . ( 3 ) . نگ : - تمام . ( 4 ) . نگ : تا حرم شريف مكه را زيارت كرديم چون . ( 5 ) . نگ : از آن جمله يكى از آن نامه‌ها . ( 6 ) . نگ : ما به دقت . ( 7 ) . نگ : درويشى .