ميرزا محمد حيدر دوغلات

99

تاريخ رشيدى ( فارسي )

پيدا شد . مير ، پدرم را كه شاه حسين برلاس است ، فرمود كه ختم يس كند ، چون پدرم به آيت مِثْلَهُمْ بَلى 268 رسيد ، مير را نفس تمام شد . از اين واقعه حالت عجبى دست داد و حيران مانديم . چون روز شد اشراف مدينه و خلق كثير پيدا شدند و پرسيدند كه اينجا امشب هيچكس وفات كرده باشد ؟ خبر داديم همه آمدند و تعزيت رسانيدند و گفتند ما جمعى همه امشب پيغامبر را به خواب ديديم كه پيغامبر گفت كه امشب ما را مهمانى رسيده است ، از راه دور به زيارت ما آمده است . اينجا امشب وفات كرده و او را پايان قبر امير المؤمنين عثمان اينجا دفن كنيد و خطى به نوك و عصا ( 46 پ ) كشيدند . چون بيدار شديم ، صباح همه آنجا رفتيم ، همان خط همانجا كشيده ايستاده ، زهى سعادتمند بنده كه بدين نواخت مشرف شده است . همه اشراف مدينه به تعظيم و توقير تمام ، مير را در پايان پاى امير المؤمنين عثمان دفن كردند . شب ديگر حرم مير وفات كردند ، ايشان را در جوار امير دفن كردند . چون سلطان على برلاس سخن را به اينجا رسانيد ، پدرم بشاشت بسيار نمود ، از جهت بشاشت پرسيد . پدرم گفت كه اين امير خدايداد ، جد اعلاى بنده مىشود و سلطان على برلاس برخاست و با پدرم معانقه كرد و گفت ، بر شما حقى ثابت كردم زيرا كه از وفات مير در همه مغولستان هيچ خبر نيست ، جهت آن را كه چون مراجعت نموديم ، مدت‌ها در عراق متوطن شديم ، آخر در خراسان مانديم . كسى اين خبر به مغولستان نبرد . الحمد للّه كه شما را خبر كرديم كه مير را خداى تعالى به اين چنين شرفى مشرف گردانيد و همچنين در روايت بسيار است . چون مير « 1 » به مكه رفت ، منصب امير خدايداد را با پسر بزرگتر ، مير محمد شاه ، ويس خان مقرر داشت . « 2 » ذكر شهادت ويس خان بعد ما كه مير خدايداد به مكه رفت و مير محمد شاه به جاى پدر بزرگوار به منصب « 3 » پدر جانشين شدند و يك چندى بر اين برآمد ، « 4 » روزگار ويس خان به سر آمد . شرح آن چنان بود كه ساتوق خان يكى بود از خانان تيمورى ، چنان كه رسم امير تيمور بود كه يكى

--> ( 1 ) . نگ : مشرف گردانيد . روايات مغول حاكى است كه چون مير . ( 2 ) . نگ : + فصل سى و چهارم . ( 3 ) . نگ : + و لقب . ( 4 ) . نگ : - و يك چندى بر اين برآمد .