ميرزا محمد حيدر دوغلات

56

تاريخ رشيدى ( فارسي )

خان بوده و در افواه « 1 » چنين « 2 » مذكور شده است ، [ كه امير بولاجى كه ذكر او در اثناء تقرير احوال توغلقتمورخان مذكور شده است ، ] « 3 » پنج برادر « 4 » بوده‌اند : اول ايشان را امير تولك بوده است ، ذكر او نيز در شرح اسلام خان مذكور گفته شده است ، و دوم ايشان امير بولاجى مذكور « 5 » ، و سيوم ايشان اميرشمس الدين كه ذكر او در ظفرنامه در جنگ لاى مذكور است كه اينجا نيز نقل كرده شده است ، و چهارم « 6 » ايشان امير قمر الدين كه احوال وى مشروح خواهد شد ، و پنجم ايشان امير شيخ دولت بوده كه از وى اثر نمانده . بعد از امير تولك ، منصب الوس بيگى به امير بولاجى مقرر شد ، امير بولاجى متعاقب برادر بزرگ به دار القرار رحلت فرمود و منصب الوس بيگى را با پسر امير بولاجى كه امير خدايداد - قدّس سرّه - باشد ، تفويض فرمود . امير قمر الدين به خان زانو زد و گفت ، منصب برادر با من اولى باشد و پسر او هفت ساله است ، اين امر را شايان نيست . توغلقتمورخان البته از آن عدول ننمود و بر امير خدايداد كه هفت ساله بود ، مقرر داشت . امير قمر الدين مرد متهور بوده و « 7 » مشهور چنان است كه در موزهء او « 8 » پسر « 9 » هفت ساله 148 مىگنجيده است . بالجمله بغايت آزرده گشت « 10 » ( 26 پ ) اما چيزى نيارست « 11 » كردن . چون خان وفات يافت وى خروج كرد « 12 » اما از تقرير ظفرنامه چنين معلوم مىشود كه بعد از وفات الياس خواجه‌خان خروج كرده باشد . على اختلاف الروايات چون خان مستعجل ذو اقتدار « 13 » نماند ، « 14 » امير قمر الدين كينه كه در سينه داشت ، آن را به ظهور رسانيد و در افواه مغل چنان است كه هژده خانواده « 15 » در يك روز بكشت و اسم خيانت را بر خود اطلاق فرمود و مهم مغولستان به هم « 16 » برآمد . از توغلقتمورخان يك پسرى در حين رضاع مانده بود . آن را امير « 17 » خدايداد به اتفاق والده‌اش كه كه مير « 18 » آغا نام داشت ،

--> ( 1 ) . نگ : + مغول . ( 2 ) . نت : - خان بوده و . . . چنين . ( 3 ) . نب : - كه امير بولاجى . . . است . ( 4 ) . نب ، نت : برادران . ( 5 ) . نگ : - مذكور . ( 6 ) . نت : + مير . ( 7 ) . نگ : + از برترى طفلى هفت ساله عصبانى شد . ( 8 ) . نت : - او . ( 9 ) . طفل . ( 10 ) . نگ : - مشهور چنان است . . . گشت . ( 11 ) . نت : نياراسته . ( 12 ) . نت : - كرد . ( 13 ) . نت : دوا اقتدار . ( 14 ) . نگ : - على اختلاف . . . نماند . ( 15 ) . نت : خان را . ( 16 ) . نت : - به هم . ( 17 ) . نب : بود از امير . ( 18 ) . نت : امير .