ميرزا محمد حيدر دوغلات
39
تاريخ رشيدى ( فارسي )
نصرت انتساب را گردان داشته ، سبك دست تأييد به تير و كمان يازيد و چپ را الف و راست را دال ساخته ؛ بيت : خدنگش الف از زخم نون و دال * روان كرد بر سينه بدسگال « 1 » و سپاه به موافقت شاه ، چون ستاره ( 18 پ ) در خيل ماه از چرخ كمان شهاب ، پيكان آتشافشان به جان دشمنان روان گردانيدند . كلك تير تفسير « 2 » وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ 92 به خون پردلان چنانچه تحرير ك رد 93 كه « 3 » از حال ايشان به تصوير موادى خَرُّوا لَهُ سُجَّداً 94 امثنى گشت . بهادران لشكر مخالف كه از حدت آتش كينه چون باد مىآمدند مانند آب باران رو به مركز خاك آوردند . بعضى آب حيات بر باد فنا داده و چندى از تاب و خم پيكان آتشبار ، سينه پركينه بر خاك نهاده ؛ بيت : جنگجو كز باد پندار آتش كين برفروخت * زخم پيكان آب رويش همچو خون بر خاك ريخت از مشاهير كشتگان دو مسا بود از قوم بهرين كه در بحر كين نهنگ مردم خوار بودى و در بيشه پيكار شيرى پيل شكار كه از شاه و سپاه او را ماده استظهار دانستندى و مايه اعتقاد و افتخار . « 4 » و از افتادگان توقتمور بهادر « 5 » بود و بيگى 95 برادر بيگجيك و دولت شاه و دو شاهزاده ديگر كه هر يك سرور « 6 » لشكرى « 7 » و پناه سپاه بودند . بيت : نماند از دليران كسى برقرار * همه كشته يا خسته افتاده خوار سپاه طرفين به يكبارگى بارگى را برانگيختند و هواى كارزار بر كار زار مخالفان چون ذروه « 8 » به هزار ديده خون مىگريست .
--> ( 1 ) . نگ : - بيت . . . بدسگال . ( 2 ) . نگ : - تفسير . ( 3 ) . نگ : + كسى از ايشان زنده نماند . ( 4 ) . نگ : - از حال ايشان . . . افتخار . ( 5 ) . نگ : - بهادر . ( 6 ) . نت : سرورى . ( 7 ) . نت : لشكر ديگرى . ( 8 ) . نگ : - چون ذروه .